تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
نيز در برابر او رفته بسبب نقض عهد و بيوفائى امرا از پيش بهرام روىگردان شد و چون پرويز از بهرام چوبينه فرار نمود بهرام سياوشانرا در عقب او با چهار هزار سوار فرستاد تا او را گرفته بازگردانند و پرويز بمداين رفته صورت حال را بعرض پدر رسانيد هرمز با وى گفت كه صلاح تو در آنست كه پناه بقيصر برى و از وى استمداد نمائى و پرويز با فوجى از خواص بيرون آمده روى به راه نهاده در اين اثنا خالان وى بندويه و بسطام از بيم آنكه مبادا بهرام بمداين رسيده بهرام ( هرمز ظ ) كور را بپادشاهى بردارد بىرخصت پرويز بازگشته هرمز را بزه كمان از ميان برداشته باز بخسرو پيوستند و خسرو از معاودت ايشان صورت پدر دانست اما چونمحل بازخواست نبود تغافل نموده در سير مسارعت تمام بجاى آورده بعد از سه روز بديرى رسيده به جهت استراحت فرود آمده بخواب رفت و چون آفتاب به حد زوال رسيد گرد سپاه بهرام برخاسته بندويه خسرو را بيدار ساخته از آمدن لشكر خبر داد خسرو بغايت مضطرب گشته چه اسبان او بغايت مانده بودند بندويه گفت غمناك مباش مرا تدبيرى دربارهء تو بخاطر رسيده برخيز و لباس خود را به من ده و جامهاى من بپوش و با مردم خود روى به راه نه كه من جان خود را فداى تو كردم خسرو بدان نهج عمل نموده روى بگريز نهاد بندويه جامهاى خسرو را كه در آن عهد مخصوص پادشاهان بود پوشيده به بام دير برآمد و چون لشكر بهرام را از دور نظر بر وى افتاد تصور نمودند كه پرويز است و بندويه از بام فرود آمده تغيير لباس كرد باز به بالا رفت فرياد برآورد كه سردار آن سپاه كيست بهرام سياوشان پيش رفته بندويه با وى گفت كه شهريار پرويز ميگويد كه من امروز بغايت كوفته و مانده‌ام مرا در اين خرابه مهلت دهيد تا فردا بيرون آيم و با شما بمداين توجه نمايم بهرام با سپاه مشورت كرده ايشان گفتند كه از پادشاهان بدين‌قدر مضايقه نتوان لاجرم بهرام بر گرد دير فرود آمده آنشب تا صباح پاس داشت و صباح نوبت ديگر بندويه به بام برآمده گفت از بهرام يكروز ديگر مهلت طلبيده بهرام با سپاه گفت خسرو جوانيست دلير و با او جمعى از بهادران همراهند اگر مضايقه كنيم مهم ما بمحاربه انجامد و كار دشوار شود ناچار باينمعنى رضا داد و روز سيم بندويه از حصار بيرون آمد و صورت تزوير خود را بيان نمود و بهرام سياوشان حيران شده بندويه را نزد بهرام چوبينه برد و چوبينه ويرا محبوس ساخت چون خسرو بروم
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 101 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )