آنچه پادشاه باجمال گفت من بتفصيل با خلايق گفتم و كدام زهر گزايندهتر از جوع خواهد بود و كدام ترياق نافعتر از غذا كه قوام خلايق در آنست و قباد بسخنان او فريفته گشته دين او رواج يافت و بدينسبب فرياد از نهاد خلايق برآمده هجوم كردند و قباد را گرفته تاج از سرش برداشتند و او را محبوس ساخته برادرش جاماسب را بجاى او نشاندند و قباد بحيلهء خواهر خويش از بند رهائى يافته بجانب هياطله شتافت و خوشنواز مقدم او را باعزاز و اكرام تلقى نموده گفت شكر حق القدوم تو چگونه گذارم كه مرا بر خاقان ترك اختيار كردى مگر آنكه بىتوقف سپاهى همراه تو كنم فى الحال باحضار عساكر فرمانداده بيست هزار سوار بقباد تسليم نمود و قباد بار ديگر بايران رسيده اعيان ملك بالضرورة باستقبال او استعجال نموده پيشانى عذر بر زمين نهادند و قباد رقم عفو بر جريدهء جرايم برادر و امرا كشيده بار ديگر بر سرير ملك نشست و ديگر از مزدك و مزدكيان ياد نكرد و سبب سوء اعتقاد قباد نسبت بمزدك اين شد كه قاضى ناصر الدين بيضاوى در تاريخ خويش آورده كه چون قباد از مملكت توران متوجه ايران شده بر تولد نوشيروان اطلاع يافته انديشه كرد كه مبادا اين فرزند از نسل من نباشد چه مدتى مادر او را گذاشته بودم بنابراين مادر و پسر را بدون اينكه بيند بدار الملك خود رفته فرمود كه در عقب او بيايند و چون نوشيروان بدار الملك پدر رسيد قباد فرمان داد تا در باغى بزمى ترتيب دادند و چند كس كه با او فى الجمله مشابهتى داشتند پيدا كرده همه را بلباسى كه خود پوشيده بود ملبس گردانيده بود فرمود تا بطريق دايره نشستند و خود در ميان ايشان و نوشيروانرا بار داده فرمود تا به او گفتند كه اين شاخ نركس را بدست پدر خود ده و دستش ببوس و غرض قباد آن بود تا مشاهده نمايد كه مهر ابوت بوى راه مينمايد يا نه و سبب دايرهوار آنكه صدرى ظاهر نباشد كه نوشيروان بر آن فريفته به پدر راه برد كه گفتهاند . -
در تن دايره هرجا كه نشينى صدرى
- و چون نوشيروان در آن مجلس در آمده ساعتى به اطراف نگريسته پيش پدر زمين بوسه داده نرگس بدست قباد داد و قباد بغايت خوشدل شده بتربيت او پرداخت و بعد از چندگاه از اين قضيه روزى در ايام استيلاى مزدك قباد در اثناى محاورهء انوشيروان سؤال نمود كه آن روز در ميان آنهمهء مردم چه دانستى كه من پدر توام نوشيروان گفت چون بمجلس درآمدم بهر