تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
بسخن دشمن فريفته شده ندانست كه دشمن دوست‌تر نگردد :
ز دشمنان كهن دوستان نو كردن * بدست ديو بود عقل را گرو كردن
و سپاه را فرمود تا پنجروزه آب و علف برداشتند به بيابانى برد كه وهم اگر بر مركب باد نشستى كران او را درنيافتى و سير جاسوس فكر بمسافت آن وفا نكردى چنان كه شاعر گويد :
نه هيچ ساكن و جنبان در او بجز انجم * نه هيچ ساير و طاير در او مگر صرصر چو شير رايت شير عرين او بيدل * چو شاخ آهو شاخ درخت او بىبر بچاره كردى باد اندر آن حدود گذر * بياره جستى مرغ اندر آن‌چه دود گذر
و چند روز قطع بيابان كرده صورت آب و علف در نظر او مرئى نشد و حيات را وداع كرده صورت حيلهء خود را بر آئينهء ضمير فيروز جلوه داد و فيروز بقتل او اشارت كرده مدت بيست شبانه‌روز در آن بيابان بماند و از جملهء پنجاه هزار كس كه داشت هزار نفر زنده ماندند و از آنمغاره به طرفى از مملكت خوشنواز بيرون آمدند و به حكم ضرورت قاصدى نزد خوشنواز فرستادند عذر خواست و گفت تو بىسابقهء خدمتى در حق من نيكوئى كردى اگرچه من بر بدى اقدام نمودم تو سعى خود را كه دربارهء من كرده ضايع مكن خوشنواز با قاصد گفت فيروز عهد كند كه ديگر قاصد ولايت ما نگردد تا بار ديگر او را بدار الملك ايران رسانيم و فيروز پيمان بر اينجمله بسته خوشنواز فرمود تا منارهء از سنگ تراشيده به گچ در سرحد ولايت محكم كردند مقرر بر آنكه فيروز از آنجا تجاوز جايز ندارد و آنگاه علوفه و پيشكش نزد او فرستاد فيروز بدار الملك خود رفت و بعد از سه سال از اينقضيه نوبت ديگر داعيه انتقام در خاطر شهريار ايران مستولى شده لشكر جمع كرده قصد مملكت خوشنواز نمود . مؤبدان جمعشده نزد فيروز گفتند نقض عهد لايق ملوك نيست و خلاف آن بر هيچ خاندان مبارك نيامده و بزرگان گفته‌اند
ما چو پيمان با كسى بستيم ديگر نشكنيم * گر همه زهر است چون خورديم ساغر نشكنيم
و هرچند در اين باب سخنان گفتند مؤثر نيفتاد و فيروز لشكر را سر كرده چون به آن مناره رسيد فرمود تا او را بينداختند و بر گردونها نهاده پنجاه فيل آن را ميكشيدند و خوشنواز اينخبر شنيده حيله ديگر پيش آورد كه گفته‌اند :
برأيى لشكريرا بشكنى پشت * بشمشيرى يكى تا ده توان كشت
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 94 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )