و تسعمائه بعالم آخرت رحلت نمود
ميرزا عمر بن ميرزا اميران شاه بن امير تيمور
هرچند بيان احوال او و برادرش بر بيان احوال احفاد امير تيمور مقدم بود اما بر ارتباط سلطنت قراقوينلو باحوال او و برادرش ميرزا ابو بكر تاخير آن بسياق تاريخ اولى و انسب مينمود القصه كه نوبت آخر كه امير تيمور بايران آمد در سنه اثنى و ثمانمائه ميرزا عمر را در ماوراء النهر حكومت داد و او مدت سه سال بحكومت آنديار مشغول بود چون امير تيمور از سفر شام و روم بآذربايجان تا سرحد روم و شام به دو تفويض فرمود و حكام فارس و عراق تابع او ساخت كه بجار و يساق او حاضر شوند و حكومت عراق عرب را ببرادرش ميرزا ابو بكر ارزانى داشت و ميرزا اميرانشاهرا با او ببغداد فرستاد بعد از اين به دو سال و نيم چون خبر فوت امير تيمور در تبريز بميرزا عمر رسيد سلطنت آنديار باسم خود كرد و ميرزا ابا بكر را از عراق عرب نزد خود حاضر فرمود چون ميرزا ابا بكر در اردوى ميرزا عمر نزول كرد او را بگرفت و در قلعهء سلطانيه بند كرد و بعد از چند روز كس تعيين كرد و بسلطانيه فرستاد تا او را آنجا بقتل آوردند چون آنشخص بدانخانه كه ميرزا ابا بكر در آنجا محبوس بود درآمد ميرزا ابا بكر پيشدستى كرده آنشخص را با دو كس بقتل رسانيد و از بند بيرونرفته قلعه و شهر را فروگرفت اين صورت در محرم سنهء ثمان و ثمانمائه واقعشد در اينوقت ميرزا ميرانشاه بخراسان رفته در كالپوش بود و ميرزا ابا بكر از سلطانيه بخراسان نزد پدر رفت و ميرزا عمر بسلطانيه آمده بعد از ميرزا ابا بكر پدر را برداشته روى بعراق نهاده و چون به شهر بازآمدند لشكر فوجفوج به دو ملحق ميشدند و ميرزا عمر در آذربايجان بود و ميرزا ابا بكر بسلطانيه رفت جمعى كه آنجا بودند قلعه را تسليم كردند لشكر بسيار بر او جمعشدند آهنگ جنك ميرزا عمر كرد و متوجه آذربايجانشد و اكثر امراى ميرزا عمر از او روىگردانشده نزد ميرزا ابا بكر آمدند و ميرزا عمر را قوت مقابله نماند به طرف عراق و فارس نزد ميرزا مير محمد و ميرزا رستم پسران ميرزا عمر شيخ بن امير تيمور كه از جانب ميرزا شاهرخ حكومت آنممالك تعلق بديشانداشت رفت و از ايشان استمداد نموده و ميرزا ابا بكر در آخر سنه مذكور به تبريز رفت و بر تخت نشست پس از اين عمر باتفاق اولاد ميرزا عمر شيخ و لشكرهاى عراق و فارس به قصد ميرزا ابا بكر بحدود دره جزين آمدند و ميرزا ابا بكر نيز با لشكرهاى