و سنجار و ارحيس حكومت يافته بود و در سنه اثنى و ثمانين و سبعمائه وفات يافته و قرايوسف در زمان امير تيمور هميشه با او ياغيگرى ميكرد و در وقتى كه امير تيمور بر عراق عرب مستولى شد و سلطان ايلكانى را از آنجا بيرونكرد چون امير تيمور از روم بآذربايجان آمد عراق عرب به پسرزادهء خود ابا بكر داد و او را بدفع قرايوسف ببغداد فرستاد و حكم فرمود كه فرزندزادهء ديگرش ميرزا رستم بن عمر شيخ نيز از حدود همدان بمدد ميرزا ابا بكر بعراق عرب رود ايشان در زير حله بقرا يوسف رسيدند و با او جنگ كردند و برادرش يار عليرا بكشتند و قرايوسف از ايشان منهزم شد و بمصر گريخت پادشاه مصر او را با سلطان احمد ايلكانى بموجب امير تيمور بگرفت و بند كرد و قرايوسف را در آنجا پسرى متولد شد بيرلود آقنام كرد و سلطان احمد او را بفرزندى قبول نمود بعد از آن چون خبر وفات امير تيمور رسيد قرايوسف را از بند بيرون آوردند و ترتيب كردند هزار سوار تركمان كه با او بمصر رفته بودند بر او جمعشدند و او در آنجا از مصريان گريخته تا كنار آب فرات صد و هشتاد جنگ با مستحفظان طريق و امراى سرحدها كرد و در همه معارك غالب آمد و در آنراهها اردو و نوكرانش هرچه ديدند غارتكردند و چون بديار بكر رسيد خويشان و بنى اعمام به دو پيوستند و او قلعه اوينك در تصرف آورد و در غرهء جمادى الاول سنهء تسع و ثمانمائه در حوالى نخجوان با ميرزا ابا بكر مصاف داد و او را بكشت و به تبريز آمد و در بيست و چهارم ذيقعده سنه عشر و ثمانمائه ميرزا ابا بكر را بار ديگر در حدود تبريز با قرايوسف جنگ افتاد و قرايوسف استيلاى تمام يافت و پسر خود بيرلود آقرا به حكم آنكه سلطان احمد او را پسر خود خوانده بود بسلطنت نصبكرد و تمام آذربايجان در ضبط آورد بعد از آنمتوجه ديار بكر شد و قرا عثمان با بندرى كه حاكم بود منهزم ساخت و در سنه ثلث عشر و ثمانمائه با سلطان ايلكانى در تبريز جنگ كرد و او را بگرفت و در بيستم ربيع لاخر بكشت و عراق عرب نيز در تصرف گرفت و به پسر خود شاه محمد داد و يك بار ديگر بر سر قرا عثمان رفت و قلعه مرغنى امدنى محاصره كرد و قرا يوسف بازگشت و در سنه خمس عشر و ثمانمائه با امير شيخ ابراهيم شروانى و كشينديل ملك گرجستان مصاف داد و شيخ ابراهيم با برادرش بگرفت و كشينديلرا با جميع اقوام و امراء بكشت و شيخ ابراهيم را به تبريز آورد و خونبها بستد و آزاد كرد و بشيروان
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 962
مساهمون: مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
ص٩٦٢