و از آنجا بهرات آمد و در روز جمعه عاشر رمضان سنه ثلث و سبعين و ثمانمائه بر تخت سلطنت نشست در ابتداى سلطنتش يادگار محمد بيك بتقويت حسن بيك با او در سلطنت منازعت كرد و بقتلرسيد چنانچه گذشت و ميرزا سلطان حسين در سلطنت مستقل گشت بعد از اين هركس در كار خراسان با او مخالفت كرد مغلو بگشت و در اواخر عهد پادشاهان اوزبك سلطنت ماوراء النهر از تصرف ميرزا ابو سعيد بيرون بردند و طمع در خراسان داشتند ميرزا سلطانحسين در سنه احدى عشر و تسعمائه در موضع بابا الهى كه از توابع باد جنست در حوالى پل تابان كه بر آب مرغاب بستهاند وفات يافت بعد از چهار روز نعش او را بهرات آوردند و در گنبديكه جهة مقبره خود ساخته بود دفن كردند سى و هشت سال و چهار ماه تمام در خراسان پادشاهى كرده بود و هفتاد سال عمر داشت و در اواخر سلطنت معلولشد و قدرت برفتار و سوارى نداشت هميشه چهار كس او را بر تخت روان به راه ميبردند كودك طبع بود ببازى قوچ و كبوتر و خروس ميل تمام داشت و بهرجا كه ميرفت قفسها پر از كبوتر همراه بود و در شهر هرات او را در تخت روان بمعركه مردم بتفرج ميبردند از پسران او چهارده كس را نام يافتهايم بدينموجب بديع الزمان ميرزا مظفر حسين و احوال اين هردو مذكور خواهد شد كبيك ميرزا ابو المحسن ميرزا محمد معصوم ميرزا فرخ حسين ميرزا فريدون اينها اكثر در زمان پدر و بعضى بعد از پدر وفات يافتند
بديع الزمان ميرزا و مظفر حسين ميرزا
پسران سلطان ميرزا بعد از پدر به شهر هرات آمدند و بشركت بسلطنت نشستند و چون يكسال از دولت ايشان بگذشت شاهى بيك پادشاه اوزبك از ماوراء النهر بخراسان آمد و با ايشان جنگ كرد و ايشانرا در محرم سنه ثلث عشر و تسعمائه منهزم ساخت بديع الزمان ميرزا فرار نموده يكشب در حوالى شهر هرات بود و از آنجا به طرف قندهار افتاد و بجانب ترشيز معاودتكرد و در آنجا با امراى اوزبك جنك كرده و شكست يافته بعراق آمد و بشرف پاى - بوس نواب كامياب حضرت اعلا پادشاه جهان وارث ملك سليمان ابو المظفر سلطان شاه اسمعيل بهادر خان انار اللّه برهانه مشرف گشت و بموجب حكم هميون او را در شنب غازان تبريز منزل دادند و هرروز يكهزار دينار جهة خرج او تعيين كردند مدت هفت سال در تبريز بود و در سنه عشرين و تسعمائه كه سليم شاه روم به تبريز آمد او را همراه خود برد و او آنجا وفات يافت و مظفر حسين ميرزا باسترآباد گريخت و در آنجا سنهء ثلث عشر