بامر پادشاهى فرستاد و شيخ ابراهيم بعد از اين پنجسال ديگر در پادشاهى شروان بماند و در سنه ثمان و ستين و ثمانمائه بجوار رحمت حقتعالى پيوست و پسرش امير خليل بجاى او پادشاه شد مدت چهل و هشت سال در شروان بماند و در سنه ثمان و ستين و ثمانمائه ( تسع مأه ظ ) وفات يافت قرا يوسف در سنه ست عشر و ثمانمائه متوجه عراقشد و بجهة عارضه از همدان باز گشت و سلطانيه و قزوين و طارم و ساوه نيز بگرفت و در سنه اثنى و عشرين و ثمانمائه بحلب و غثاب رفت و در سنه ثلث و عشرين و ثمانمائه ميرزا شاهرخ از خراسان متوجه او شد و قرا يوسف نيز استقبال نمود و در اوجان روز پنجشنبه هفتم ذيقعده سنه مذكوره بمرگ طبيعى بمرد و هيچكس بتجهيز و تكفين او نپرداخت و فرزندان او هيچكدام در آنحال حاضر نبودند و لشكر او متفرق گشتند و خزانهاش غارتكردند و هيچكس را فرصت نشد كه او را دفن كند و او را در همانخرگاه كه بمرده بود بر بالاى كت بگذاشتند آحاد الناس و تراكمه خرگاهرا غارتكردند و بطمع حلقه طلا كه در گوش داشت گوشش بريدند و او را از روى كت برهنه بر روى زمين انداختند و دو شبانهروز بدين حال افتاده بود بعد از آن اختاجيان او را به طرف ازجين بردند و در مدفن آباواجداد دفن كردند مدت سلطنت او چهارده سال و كسرى قرايوسف شش پسر داشت پير بوداق خان قرايوسف او را بسلطنت نصب كرده بود در زمان حيات پدر درگذشت و بعد از قرا - يوسف امير ابو سعيد سلطنت باسم خود كرد مير اسكندر و ميرزا جهانشاه احوال ايشان مذكور خواهد شد امير شاه محمد مدت بيست سال باستقلال حاكم عراق عرب بود تا در سنهء ست و ثلثين و ثمانمائه برادرش امير اسبان بغداد را از دست او بدر برده شاه محمد گريخته از بغداد بيرونرفت و بموصل رسيد موصل و اردبيل را مسخر كرد بعد از آن به طرف بغداد عزم كرد و يعقوبيه را غارتكرد و بدر تنگ آمد و قصد سنجان داشت در حدود سنجان بدست امير حاجى همدانى بقتل آمد و روز سهشنبه هجدهم ذى الحجه سنه سبع و ثلثين و ثمانمأه امير اسبان بعد از خروج شاه محمد دوازده سال در بغداد بود در روز سهشنبه ثانى و عشرين ذيقعده سنهء ثمان و اربعين و ثمانمائه بمرگ خود وفات يافت و آن قران نحسين در سرطان بود امير ابو سعيد بر دست برادرش امير اسكندر بقتل رسيد
امير اسكندر بن قرايوسف
بغايت مشهور و شجاع بود اما دولتش متزلزل بود و بعد از پدر لشكر قراقوينلو بر او جمعشدند و او را در روز دوشنبهء بيست و