در هشتصد و شصت و يك ز تاريخ رسول * در سادس عشرين ربيع الثانى
ولادت ميرزا بابر در هفدهم رجب سنهء خمس و عشرين و ثمانمائه در شهر هرات مدت عمرش سى و پنجسال و نه ماه و نه روز بوده
ميرزا عبد اللطيف بن ميرزا الغ بيك
در ماوراء النهر بعد از آنكه پدر را بكشت پادشاه شد و بلطف طبع و رقت ذهن موصوف بوده و خدمت اهل اللّه كردى و در مجلس ايشان بادب نشستى و با وجود اينحالت بغايت تندخوى بود و سياست بافراط داشت در ضبط ممالك و قمع اعدا سعى نمود كه هرسال لشكر اوزبك كه تا پنجفرسخى ميآمدند و غارت ميكردند در زمان او به صد فرسخى ولايت ماوراء النهر از بيم سطوت و صولت او نيامدند ميرزا عبد اللطيف بعد از قتل پدر خود سال نبرد و پيوسته از اشعار نظامى اين بيت ميخواند :
پدركش پادشاهيرا نشايد * وگر بايد بجز ششمه نبايد
نوكران ميرزا عبد اللطيف و ميرزا عبد العزيز در قصد او متفق شدند و منتظر فرصت ميبودند تا وقتى كه ميرزا عبد اللطيف از باغ چنار به شهر ميآمد بابا حسيننامى از آن جماعت در شب بيست و ششم ربيع الاول سنه اربع و خمسين و سبعمائه تيرى بر او انداخت و تير بر مقتل ميرزا عبد اللطيف آمد دست بر يال اسب فرياد برآورد كه آوخ دگدى يعنى تير رسيد معدودى چند كه با او بودند متفرق شدند و آنجماعت كه قصد او كرده بودند رسيدند و سر او را از بدن جدا كردند و به شهر آورده از پيش طاق مدرسه ميرزا الع بيك بياويختند و در تاريخ گفتهاند :
بابا حسين چه كشت شب جمعهاش به تير * تاريخ فوت اوست كه بابا حسين كشت
ميرزا عبد اللّه بن ابراهيم سلطان بن ميرزا شاهرخ
بعد از قتل ميرزا عبد اللطيف در ماوراء النهر بپادشاهى رسيد سلطان ابو سعيد بن سلطان محمد ميرزا اميرانشاه بن امير تيمور بر او بيرون آمد و با او جنگ كرد و منهزم شد چون از سلطنت ميرزا عبد اللّه يكسال بگذشت ديگرباره سلطان ابو سعيد باتفاق ابو الخير - خان كه از جمله پادشاهان الوس جوحنجان بوفور جاه و حشمت ممتاز بود بحرب او آمد در شهر جمادى الاول سنه خمس و خمسين و ثمانمائه با ميرزا عبد اللّه در چهار فرسخى سمرقند جنگ كرده و ميرزا عبد اللّه كشته شد و ميرزا سلطان ابو سعيد بسلطنت رسيد ولادت او در بيست و هفتم رجب سنه ست و ثلاثين و ثمانمائه بوده در شهر هرات ميرزا