رسيد خراسانرا انداخته در نهم ماه شوال سنه مذكوره از هرات بيرونرفت و ببلخ مراجعت نمود و بعد ازين ميرزا جهانشاه به قصد تسخير خراسان بحدود استرآباد آمد و ميرزا ابراهيم غالب آمده سپاه جغتايرا شكستند او و ميرزا جهانشاه بعظمت تمام در منتصف شعبان سنه اثنى و ستين و ثمانمائه در هرات نزول نمود و قريب ششماه در آنحدود توقف كرد سپاه انبوه از هرطرف بميرزا سلطان ابو سعيد جمع گشتند و ميرزا بابر با لشكر بسيار و سپاه بيشمار آهنگ جنگ ميرزا جهانشاه كرده بمرغاب آمد و مردم در ميان افتاده به صلح رأيدادند بدين نوع كه ميرزا جهانشاه خراسان را بر ميرزا سلطان ابو سعيد مسلم دارد و بعراق مراجعت نمايد طرفين به صلح راضى شدند ميرزا جهانشاه در اوايل صفر سنه ثلث و ستين و ثمانمائه از مزرعه يحيىآباد كوچكرده و از حدود هرات گذشته بعراق معاودت كرد لشكرش بهرجا دررسيدند نشانه آبادانى نگذاشتند و ميرزا ابو سعيد در منتصف ماه مذكور در هرات نزول فرمود بعد از اين در اواسط جمادى الاول سنهء مذكوره ميرزا سنجر بن ميرزا احمد بن ميرزا بايقر ابن ميرزا عمر شيخ بن امير تيمور باتفاق ميرزا علاء الدوله و پسرش ميرزا ابراهيم در حدود سرخس با سلطان ابو سعيد جنگ سخت كردند و ميرزا سنجر در اينجنگ كشته شد و ميرزا علاء الدوله و پسرش گريخته بيرونرفتند و يكى از ظرفا در آنوقت گفته :
علاء الدوله ميرزا گريزد ز جنگ * اگر در سپاهش فريدون بود
پسر گر گريزد مكن عيب او * از آن پرهنر بيهنر چون بود
و در سنهء اربع و ستين و ثمانمأه باسترآباد رفت و ميرزا سلطانحسين بايقرا كه در آنجا استقلال يافته بود از او فرار نموده به طرف اواق گريخت و بدخشان و حصار شادمان و غزنه و كابل و سيستان نيز در تصرف آورد و چون در سنهء اثنى و سبعين و ثمانمائه ميرزا جهانشاه در ديار بكر بدفع حسن بيك بن على بيك بن قرا عثمان حاكم آنديار رفت آنجا در دوازدهم ربيع الثانى مذكوره بقتل آمد و لشكر او پريشانشدند از عراق و فارس و كرمان و آذربايجان بطلب سلطان ابو سعيد فرستادند و آنسال قشلاق در مرو گرفته بود چون اينخبر به دو رسيد امراء و اركان دولت و داروغگان از پيش با سبب مام ( ! ) بدين مملكت فرستاده و پسر سلطان احمد را در ماوراء النهر گذاشتند با لشكرها