شاه محمود بن ميرزا بابر بن ميرزا بايسنغر بن ميرزا شاهرخ
بعد از آن كه پدرش در مشهد وفات يافت او بجاى پدر نشست و در آنوقت سن او نه سال و چهار ماه بود پسر عمش ميرزا ابراهيم بن ميرزا علاء الدوله در هرات با او ياغى شد و در حدود رباط با ميرزا شاه محمود جنگ كرده ظفر يافت ميرزا شاه محمود باسترآباد گريخت و ديگر در سلطنت تمكن نيافت و در سنه ثلث و ستين و ثمانمائه بعالم بقا انتقال كرد ولادت او در شب شانزدهم محرم سنه اثنى و خمسين و ثمانمائه بوده در ولايت مازندران ميرزا ابراهيم بن ميرزا علاء الدولة بن ميرزا بايسنغر بن ميرزا شاهرخ بعد از آنكه بر ميرزا محمود غالب شد از عقب او متوجه استرآباد گشت اتفاقا به ميرزا جهانشاه دوچار شد و جنگ درپيوست در يك لحظه لشكر تركمان سپاه ميرزا ابراهيم را زيروزبر كردند و قريب بپانصد كس از اميرزادههاى جغتاى در اينجنك كشته شدند و اينواقعه در روز شنبه بيست و هفتم محرم سنهء اثنى و ستين و ثمانمائه در يكفرسخى استرآباد روى نمود و ميرزا ابراهيم و ميرزا شاه محمود كه باسترآباد گريخته بودند از صولت و صدمت اينواقعه هريك به طرفى افتادند و ديگر سلسلهء دولت ايشان منتظم نشد ميرزا ابراهيم بعد از اين حركت مذبوحى مىكرد تا در سادس شوال سنهء ثلاث و ثلاثين و ثمانمائه وفات يافت نعش او را بهرات بردند در مدرسه گوهرشاد بيگم دفن كردند و در ولادت او گفتهاند : تاريخ شود شب سيم از شعبان م
يرزا سلطان ابو سعيد ابن ميرزا سلطان محمد بن ميرزا شاهرخ بن امير تيمور
بعد از ميرزا عبد اللّه در ماوراء النهر برتخت سلطنت نشست پادشاه عاقل عادل صاحب رأى بود با مشايخ و گوشهنشينان ارادت تمام داشت و علما و طلبه علوم را دوست ميداشت و آداب سلطنت در خدمت ميرزا الغ كسب كرده بود ميان او و ميرزا بابر منازعات دست داد ميرزا بابر لشكر بدر سمرقند آورد و سلطان ابو سعيد را در حصار گرفت و در آخر صلح بخراسان مراجعت نمود سلطان ابو سعيد در ماوراء النهر و تركستان استقلال تمام يافت و بعد از ميرزا بابر در خراسان هرجومرج شد و ميرزا ابراهيم و ميرزاشاه محمود با هم درافتاده بودند ميرزا سلطان ابو سعيد بعزم تسخير خراسان بلغار از آب آمويه گذشته بيست و ششم شعبان سنه احدى و ستين و ثمانمائه بهرات آمد و گوهرشاد بيگم را بقتل آورد و بسبب اخبار موحش كه از ماوراء النهر به دو