كرابى كراب از ديهاى بيهقست و خواجه يحيى از مقربان خواجه مسعود است مردى بزرگزاده است نمازگذار و از اهل تلاوت كلام اللّه بوده اما قتال و بيباك بود و گاهگاه خشكى دماغ و جنون عارض او ميشد بعد از خواجه شمس الدين بر مسند حكومت قرار يافت و سپهسالارى بحيدر قصاب داد و در ولايت سربدار بيفزود و طوس را از تصرف جانى قربانى بيرون آورد و از اول سلطنت با طغاتمر خان صلح كرد و در ثانى الحال در سلطان درين استرآباد در روز طوى بزرگ طغاتمر خان شهيد شد و در سنهء تسع و خمسين و سبعمائه بر دست مقربان خود بسعى برادر زن او علاء الدوله بقتل رسيد مدت حكومتش چهار سال و هشتماه خواجه ظهير كرابى برادر خواجه يحيى است بعد از خواجه يحيى پهلوان حيدر قصابرا اكابر سربداران بر مسند حكومت نشاندند مردى فقير مشرب كمآزار بود و بر لعب نرد و شطرنج مولع در زمان او سربداران تنزل يافتند مدت يكسال حكومت كرد بعد از آن خود را از حكومت عزل كرد و اموال و اسباب خود را از قلعه سفيد سبزوار بقلعه كراب نقل نمود و اين صورت در سيزدهم رجب سنهء ستين و سبعمائه بود پهلوان حيدر قصاب از ديه حشم است در روزگار خواجه على شمس الدين تربيت يافت مردى پهلوان و اهل مروت بوده و سفره عام داشته بعد از عزل خواجه ظهير بحكومت نشست مدت يكسال و يك ماه حكومت كرد نصر اللّه پاشتينى در اسفراين با او ياغى شد حيدر پنجهزار مرد بدر قلعهء اسفراين آورده يك ماه حصار را در بند كرد سربداران قصد او كردند و در طهارتخانه او را زخم زده شهيد كردند و نقاره بنام اميرزاده خواجه لطف اللّه بن خواجه مسعود كه در حصار اسفراين بود زدند و سر حيدر قصاب را بسبزوار فرستادند و اين صورت در ربيع الثانى سنهء احدى و ستين و سبعمائه بود
خواجه لطف اللّه بن خواجه مسعود
بعد از قتل حيدر قصاب بسعى پهلوان حسن دامغانى و خواجه نصر اللّه پاشتينى كه از امراى سربداران بودند بر تخت نشست و ارباب و اهالى سبزوار بدينكار شاديها نمودند چونمدت حكومت او بيكسال و سه ماه رسيد ميان او و پهلوان حسن دامغانى بر سر كشبگيران سبزوار تعصب دست داد و اميرزاده لطف اللّه پهلوان حسن را دشنام داد پهلوان حسن كينهء او در دل گرفت و او را دستگير كرده نقاره باسم خود زد و اميرزاده لطف اللّه را در بند كرده در ماسنجروان فرستاد و در آخر رجب سنهء اثنى و ستين و سبعمائه او را بقتل رسانيدند پهلوان حسن دامغانى بعد از خواجه لطف اللّه بحكومت