تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 938

مساهمون:

ص٩٣٨
راه خبر فوت سلطان ابو سعيد به دو رسيد خرم و شاد شد و بديهء پاشتين درآمد و و اقربا را دريافت و اقرباى او گله كردند كه خواهرزادهء خواجه علاء الدين وزير در اين ديه جور و بيداد بسيار مىكند و از ما شراب و شاهد ميطلبد خواجه عبد الرزاق گفت دنيا بربهم آمده و در چنين وقتى روستائى بچه را چرا بايد قبول كرد و در شب بسر خواهرزادهء خواجه علاء الدين محمد رفتند و او را بقتل آوردند روز ديگر على الصباح در بيرون ده پاشتين دارى زدند و دستها را بر آن آويختند و خود را سربدار نام كردند و هفتصد كس با خواجه عبد الرزاق بيعت كردند چون خبر بخواجه علاء الدين محمد رسيد جمعيرا بدفع ايشان فرستاد و خواجه عبد الرزاق با ايشان حرب كرده غالب آمد و باتفاق برادرش خواجه وجيه الدين مسعود از عقب لشكر شكسته بر سر خواجه علاء الدين محمد رفتند و خواجه آگاه شد با سيصد مرد بجانب استرآباد رفت سربداران در عقب او روانشدند و در قريهء والاباد از حدود كوهسار كبود - جامه خواجه را گرفتند و بشهادت رسانيدند و اينواقعه در سنهء سبع و ثلثين و سبعمائه بود بعد از آن اموال و اسباب خواجه را غارت كردند و شهر را فتح نمودند و خواجه عبد الرزاق خطبه بنام خود خواند و سكه باسم خود زد و چونمدت يكسال و دو ماه حكومت كرد در شهر ذيحجه سنه ثمان و ثلثين و سبعمائه بر دست برادرش وجيه الدين مسعود كشته شد

خواجه وجيه الدين مسعود بن فضل اللّه پاشتينى

بعد از برادرش بحكومت نشست مردى نيكواخلاق و شجاع و صاحبدولت بود مرتبهء او ذروهء اعلا يافت وسعت ملك او از جام تا دامغان و از خبوشان تا ترشيز بود و صاحبقران سربدار اوست هفتصد غلام - ترك داشت و دوازده هزار سوار را علوفه ميداد و با ده دوازده هزار مرد در يكروز هفتاد هزار لشكر جانى قربانى بسه دفعه بشكست و بر لب آب اندك با طغاتمر خان كه در استرآباد بسلطنت نشسته بود مصاف داد بر او غالب شد و او مريد شيخ حسن جورى است و او مريد شيخ خليفهء مازندرانى است كه در سبزوار مقتول و مدفون شده و خواجه وجيه - الدين مسعود در سيزدهم صفر سنهء ثلث و اربعين و سبعمائه باتفاق شيخ حسن جورى بجنگ ملك معز الدين حسين كرت رفت و شكست خورد و بعضى از لشكر سربدار شمشيرى بر پهلوى شيخ حسن فرستاد كه از آنطرف بيرونرفت نسبت قتلش بخواجه وجيه الدين مسعود كردند بعد از اين ولايت فيروزكوه و رستمدار و لشكر سياه‌پوش
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 938 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )