تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 934

مساهمون:

ص٩٣٤
نكرد تا وفات يافت و مولانا حكيم الدين غورى در تاريخ وفات گفته :
روز پنجشنبهء از صفر ده و دو * سال هجرت رسيده هفتصد و پنج شمس الدين كرت خسرو آفاق * شد بفردوس از اينسراى سپنج

ملك فخر الدين بن ملك شمس الدين كهين

بفضيلت و شجاعت و پهلوانى موصوف بود و در انشاد و اختراع نظم و نثر از ابناى روزگار ممتاز پدرش ملك شمس - الدين با او عاطفت و محبت بسيار داشت اما بواسطه اندك بىادبى مدت هفتسال به حكم پدر محبوس بود تا در شهور سنه ثلاث و تسعين و ستمائه خود بند برشكست و نگهبانرا بكشت و بقلعه بالا متحصن شد و هرچند پدرش او را بعنايت نويد داد او اعتماد نكرد و از بالا به زير نيامد تا از جانب غازانخان امير نوروز كه والى خراسان بود ايلچى نزد ملك شمس الدين فرستاد و در باب ملك فخر الدين شفاعت كرد و ملك فخر الدين بعهد و پيمان از قلعه بيرون آمد چونملك شمس الدين سوگند خورده بود كه روى او را نبيند پسر منظور پدر نگشت و برادران و اقربا را وداع كرد و به خدمت امير نوروز شتافت و دستبردها نمود بعد از آن در عراق به خدمت غازانخان مشرف گشته و بسعى امير نوروز حكومت هرات و طبل و علم و سراپرده به دو تفويض كرده ده هزار دينار انعام فرمود ملك فخر الدين بهرات آمده و بحكومت مشغول گشت و شوكت و عظمت او بدرجه اعلى رسيده در مقابل نيكى با امير نوروز بدى كرده و در وقتى كه غازانخان با امير نوروز غضب كرده بود و امير قتلغشاه نوبينرا به قصد او بخراسان فرستاده و امير نوروز از بيم سطوت غازانخان پناه بملك فخر الدين آورده ملك او را بامير قتلغشاه سپرد تا امير قتلغشاه او را در ماه ذيحجه سنه ست و اربعين و ستمائه در ظاهر شهر هرات بقتل رسانيد و همچنين در بعضى امور اطاعت غازانخان برادر سلطانمحمد خدابنده را با لشكر بسيار بر سر او فرستاد و بملك فخر الدين بحصار شهر متحصن شد و بين - الفريقين محاربات بسيار رفت و در آخر از هم جدا شدند و سلطانمحمد اين كينه در در دل داشت تا در زمان سلطنت خود در سنهء ست و سبعمائه امير دانشمند بهادر را با لشكر بهرات فرستاد بعد از كوشش بسيار محمد سام كه از ملازمان ملك فخر الدين بود امير دانشمند بهادر را به طريق صلح به شهر برد و با او غدر كرد و او را بكشت و فتنه عظيم پديد آمد و خلقى بر سر اين فتنه كشته شدند و در آن تاريخ گفته‌اند :
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 934 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )