تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 933

مساهمون:

ص٩٣٣
و يرليغ باسم او نوشتند بعد از اينكه كار ملك ركن الدين قوت گرفت و در دولت او ملك شمس الدين اعتبار تمام يافت و وليعهد ملك ركن الدوله شد وفات ملك ركن الدين سنه ست و اربعين و ستمائه و بعد از مدتى باردوى منكوقاآن رفت و در بعضى حروب مرديها كرد و منظور نظر منكوقاآن شد امارت هرات و غور و گرجستان و اسفرار و فراه و سيستان با توابع و لواحق بملك حسن الدين تفويض و او با يرليغ و تشريف خراسان آمد و بر كارهاى عظيم اقدام نمود و ملك سيف الدين حاكم گرجستان و ملك نصرة الدين حاكم سيستان چون با او مخالفت كردند بقتل آوردند و در زمان هلاكو خان و اوايل سلطنت ابقا خان همچنان بحكومت هرات و توابع اشتغال نمود و در شهور سنه سبع و ستين و ستمائه شهزاده براقخان از ماوراء النهر بايران لشكر كشيد و بخراسان آمد ملك شمس الدين به خدمت او پيوسته و بعد از يكهفته رخصت انصراف يافته بجانب قلعه خنسار غور رفته و چون ابقاخان با براقخان جنگ كرد و غالب شد و براق بماوراء النهر بگريخت بعد از مدتى ملك شمس الدين از جانب خواجه شمس الدين صاحب ديوان استمالت يافته باردوى ابقا خان آمد و چون ابقا خان از او رنجيده بود ديگر رخصت انصراف نيافت و در سنه ست و سبعين و ستمائه در تبريز وفات كرد و مولانا وجيه الدين نسفى در تاريخ وفات او گفته :
بسال ششصد و هفتاد و شش مه شعبان * قضا ز مصحف دوران چه بنگريست بفال بنام صفدر ايرانيان محمد كرت * برآمد آيت و الشمس كورت در حال

ملك ركن الدين بن ملك شمس الدين

در شهور سنه سبع و سبعين و ستمائه باشارت ابقا خان حكومت هرات به دو تعلق گرفت و ابقا خان فرمود كه او را بلقب پدرش خطاب كنند بنابراين او را ملك شمس الدين كهن ميگفتند و او در عدل و احسان كوشيد ملكى رعيت‌پرور دادگستر بود و در شهور سنه تسع و سبعين و ستمائه به طرف غور رفت و در قلعه خنسار چندگاه اقامتكرد و در شهور سنه ثمانين و ستمائه فتح قندهار كرد و چون خبر وفات ابقا خان در اينسال به دو رسيد بنابر مصلحت پسر خود علاء الدينرا در هرات بنيابت گذاشت و خود بقلعه خنسار رفت و مقيم شد از ديوان ارغونخان مكررا بطلب او فرستادند اطاعت نكرد و در قلعه مذكوره مدت بيست و چهار سال پاى در دامن فراغت و اطاعت كشيده ديگر بدرگاه هيچ پادشاهى نرفت و تردد