والى آنمملكت شده بود او را در آنجا گرفته نزد شاه منصور فرستاد شاه منصور او را ميلكشيد و بقلعه سفيد محبوس ساخت بعد از آن چون پادشاه صاحبقران امير تيمور گوركان بار دويم بفارس آمد او را از آنقلعه بيرون آورد بعضى گفتهاند او را بماوراء النهر فرستاد و در آنجا وفات يافت
شاه منصور بن مظفر بن محمد
در سنهء تسعين و سبعمائه بشيراز آمد چنانچه مذكور شد بپادشاهى رسيد بغايت شجاع و دلاور بود مدت پنجسال سلطنت فارس و بعضى از عراق و خوزستان تعلق به دو داشت و چون در سنه خمس و تسعين و سبعمائه پادشاه جهانگير امير تيمور بحدود شيراز رسيده شاه منصور به پنجهزار پياده و سواره ناموسدار كه هريكيرا از اقليمى گزيده جمعكرده بود در روز جمعه چهاردهم جمادى الاول سنه مذكوره با لشكر امير تيمور مصاف داد و چونشعله آتش بر قلب سى هزار ترك پرخاشجوى كشورگشاى حمله كرد و مجموع قشونات خصمرا برهمزد و از قفاى لشكر گرديده بايستاد امير تيمور بفرمود تا عساكر بيكبار حمله كنند شاه منصور مانند بلاى ناگهان باز خود را بر قلبگاه زده بىتوقف برسيد و دو نوبت شمشير بر خود امير تيمور رسانيد عادل اختاجى در آنحال سپرى بر سر امير تيمور رسانيد تا او را از آسيب ضربشاه امير منصور نگاهداشت شاه منصور امير تيمور را بشناخت و به طرفى ديگر شتافت و كارزارى كرد كه اگر رستم و اسفنديار زنده بودند دست آنشهريار را بوسه دادندى اما چوندولتش به آخر رسيده بود او را تبرى بر گردن و تبرى بر شانه زدند و زخم شمشيرى برخسارش رسيده شكست يافت و روى به شهر آورد يكى از ملازمان شاهرخ ميرزا به او در راه رسيد و او را از اسب فرآورد و سرشرا برداشت و آتش دولت آل مظفر فرومرد و مملكت ايشان در تحت تصرف امير تيمور درآمد
سلطان عماد الدين احمد بن امير مبارز الدين محمد
بفرمان شاه شجاع حاكم يزد شد بعد از شاه شجاع سلطنت آنجا باستقلال كرد و در دو نوبت كه امير تيمور بفارس آمد هردوبار به خدمت او پيوست ولى در بار دويم در بيستم رجب سنه خمس و تسعين و سبعمائه در موضع قمشه اصفهان كه حكم امير تيمور بقتل آل مظفر نافذ گشته بود كشته شد
شاه يحيى بن مظفر بن امير مبارز الدين محمد
به حكم شاه شجاع حاكم يزد شد و در آنجا سلطنت باسم خود كرد پادشاهى دلير ، مستعد و مردانه و حاكمى چابكسوار فرزانه بود اما پيوسته بنياد خويش بر مكر و حيله و تزوير نهاده دائما فتنه ميانگيخت و با اقوام پيوسته