تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 928

مساهمون:

ص٩٢٨
سنهء ستين و سبعمائه امير مبارز الدين محمد از آذربايجان بعراق معاودت فرموده بود و در صفات پسرانش شاه شجاع و شاه محمود و خواهرزاده‌اش شاه سلطان كه داماد او بود بنابر خوفى كه از او داشتند اتفاق كردند و در صباحى كه او در خانه تنها نشسته بود و قرآن مىخواند بر سر او رفتند و او را گرفتند و در گنبدى محبوس كردند و تا شب در آنجا پسرانرا دشنام ميداد بعد از غروب آفتاب مجموع ملازمان شاه شجاع و شاه محمود و شاه سلطان جبه پوشيده با شمشيرهاى كشيده تا پاى قلعه تبرك بايستادند در تاريكى شب امير محمد را بآنقلعه بردند و در شب جمعهء نوزدهم رمضان او را ميل كشيدند و مباشر اينعمل شنيع شاه سلطان بود يكى از فضلاى فارس در اينواقعه گويد :
يكچند شكوه همتش پيل كشيد * يكچند سپه ز هند تا نيل كشيد پيمانهء دولتش چه شد مالامال * همروشنى چشم خودش ميل كشيد
و خواجه حافظ اينقطعه گفت :
دل منه بر دنيى و اسباب او * ز انكه از وى كس وفادارى نديد
الى آخره بعد از آن او را بقلعه سفيد فارس فرستادند و بعد از مدتى بقلعهء بم نقل كردند و در اواخر ربيع الاخر سنهء خمس و ستين و سبعمائه آنجا وفات يافت مدت عمرش شصت و پنجسال .
كمال كار جهان نقص دارد از پى آنك * به نرگس افسر زر داد و چشم نابينا

جلال الدين شاه شجاع

چون پدرش مكحول و محبوس گشت او بر جاى پدر نشست و برادر خود سلطان احمد را بحكومت كرمان فرستاد و ابرقو و اصفهان به برادر ديگر شاه محمود داد و برادرزادهء خود شاه يحيى را با او مخالفتها كردند اما شاه شجاع بعد از او باصفهان آمد و از اطراف ملوك و حكام عراق از رى و ساوه و قم و كاشان و جربادقان و غير ذلك بخدمتش رسيدند شاه از اصفهان با دوازده هزار كس متوجه تبريز شدند و در موضع خرم‌خواران سلطان حسين پسر سلطان اويس كه پادشاه آذربايجان بود با سى هزار سوار بشاه شجاع رسيد و ميان ايشان جنگ واقع شد و شاه منصور كه برادرزادهء شاه شجاع بود دست راست لشكر به دو سپرده بود بر سپاه دشمنان حملهاى مردانه كرده غالب آمد و شاه شجاع به تبريز رفت و بر تخت نشست و در آن زمستان در تبريز بعيش و عشرت اشتغال نمود
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 928 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )