مظفر داد و اصفهان بامير شيخ ابو اسحق اينجو شفقت كرد بنابر آنكه به خدمت او سبقت كرده بود بعد از اين ملك اشرف بعراق آمد و شيخ ابو اسحق بواسطهء رنجشى كه از امير پير حسين داشت حكومت فارس را در نظر او جلوه داد و باتفاق متوجه شيراز شد امير پير حسين بىآنكه جنگى واقع شود فرار نمود و امير شيخ ابو اسحق رخصت يافته قبل از آنكه ملك اشرف بشيراز آيد بشيراز درآمد و شهر را محكم كرد و ملك اشرف ظالمرا بشيراز گذاشت در اين اثنا خبر رسيد كه امير شيخ حسن كوچك بر دست زوجهاش در تبريز بقتل آمد و ملك اشرف بآذربايجان معاودت كرد امير شيخ ابو اسحق در شيراز بحكومت نشست بعد از اين برادرش مسعود شاه در خدمت امير باغى باستى پسر امير چوپان كه از جانب امير حسن بزرگ بحكومت فارس آمده بود بشيراز آمد امير شيخ ابو اسحق بشيراز آمده با او متفق شده امير باغى باستى امير مسعود شاهرا بقتل آورد و امير شيخ ابو اسحق بسلطنت نشست و سكه و خطبه بنام خود تعيين فرمود و اين صورت در سنه اربع و اربعين و خمسين و سبعمأه روى نمود و امير شيخ ابو اسحق مدت چهارده سال پادشاهى كرد بعد از آن در روز جمعه بيست و يكم جمادى اول سنه ثمان و خمسين و سبعمائه در ميدان شيراز بفرمان امير مبارز الدين محمد بقتل رسيد و شرح اينواقعه بر سبيل اجمال در بيان احوال مبارز الدين مظفر خواهد آمد خواجه حافظ در تاريخ اينواقعه گفته :
بروز كاف و الف در جمادى اول * بسال ذال و دگر حاونون على الاطلاق
سپهر حلم و حيا آفتاب جاه و جلال * جمال دينى و دينشاه شيخ ابو اسحق
ميان عرصه ميدان چه ديد تيغ عدو * نهاد بر دل احباب خويش داغ فراق
ابو اسحق را در همين ميدان سعادت كه خود ساخته بود دفن كردند مدت حكومت ايشان قبل از سلطنت ده سال و در ايام سلطنت چهارده سال بود ذكر
مظفريان
ايشان هفتند مدت ملكشان هفتاد و دو سال
جد اعلاى ايشان امير غياث الدين حاجيست
و از سجاوند خواف خراسان بود و در زمانيكه لشكر اسلام بتسخير ولايت خراسان آمده بودند اجداد او از ديار عرب بدانجانب آمدند و در آنوقت كه لشكر تاتار بولايت خراسان آمدند و او به طرف يزد آمد مردى قوىهيكل بالابلند بود در يزد هر - چند موزه جستند كه بپاى وى راست آيد نيافتند عاقبت قالبى هيجده تراشيدند و شمشير او