تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 927

مساهمون:

ص٩٢٧
ابو اسحق در اصفهان بدست شاه سلطان حسين گرفتار شد و او را بشيراز بردند و در روز جمعه بيست و يكم جمادى اول سنه ثمان و خمسين و سبعمائه در ميدان سعادت شيراز بكشتند و ملك فارس او را صافى شد و در اثناى اين محاربات پسرش نيز لرستان مسخر كرد و در استيصال اوغانى و جرمانى كه طايفهء از مغولند كه بالتماس جلال الدين سيور - عثمش ارغونخان ايشانرا بجهة محافظت بسرحد كرمان فرستاد و فتنه و فساد ايشان تا زمان امير تيمور گوركان در كرمان قريب به صد سال امتداد يافت سعى نمود تا ايشان را مقهور ساخت و فتح قلعه شبانكاره فرمود و قلعه سربند نيز بگرفت و اصفهان نيز مسخر كرد و در آخر دولت با دوازده هزار مرد قصد تسخير آذربايجان كرد و با اخچق در موضع ميانه جنك و غالب آمد و به تبريز رفت و در آنجا روز جمعه خطبه خواند و امامت كرد و از آنجا بعد از دو ماه مظفر و منصور معاودت فرمود چنان كه گذشت شاه شرف الدين مظفر كه به سمت شجاعت و فراست متصف بود ، در جمادى آخر سنهء اربع و خمسين و سبعمائه در ظاهر شيراز وفات يافت و بيست و چهار ماه زندگانى كرده بود نعش او را بميبد نقل كردند و در مدرسه مظفريه مدفونشده و از او چهار پسر ماند و شاه يحيى و شاه منصور احوال ايشان مذكور خواهد شد شاه حسين و شاه على بعد از اين امير مبارز الدين محمد در امر بمعروف و نهى از منكر و رفع رسوم و فسق فجور بمثابهء جد و اجتهاد مينمود كه فرزندان او و ظرفاى شيراز از وى بمحتسب تعبير ميكردند چنانچه خواجه حافظ در آنوقت فرموده :
دانيكه چنك و عود چه تقرير ميكنند * پنهان خوريد باده كه تعزير ميكنند
تا به آخر غزل و شاه شجاع اينرباعى در آنولا گفته :
در مجلس دهر ساز مستى بستست * نى چنگ بقانون و نه دف بردستست رندان همه ترك مىپرستى كردند * جز محتسب شهر كه بىمى مستست
اما در سياست مفرط بود و بدست خود خون بسيار ميكرد گويند قريب هزار كس را كشته بود و از هركس اندك رنجشى ميفرمود از فرزندان و خويش و بيگانه دشنام بسيار ميداد و تهديد بكشتن ميكرد يا ميل در چشم كشيدن ميكرد و از اينجهة مردم از او متنفر ميبودند چونچهل و دو سال حكومت كرد از آن جمله بيست و دو سال در يزد و سيزده سال در كرمان و پنجسال در مملكت فارس و عراق بعد از آن در تاريخ