تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 922

مساهمون:

ص٩٢٢
بعزم رزم او در حركت آمد و در رابع عشر شهر ذيحجه سنهء ست و ثلاثين و سبعمائه با على پاشا جنگ كرد و غالب آمد و دلشاد خاتون دختر امير دمشق كه محبوبهء سلطان ابو سعيد بود و خال بغداد خاتونرا كه سلطان ابو سعيد باكراه از او گرفته بود بوصال دلشاد خاتون بدل كرد و چون امير شيخ حسن چوپانى خروج نموده ميان ايشان محاربات رفت و در آخر امير شيخ حسن ايلكانى بعراق عرب رفت و قرب هفده سال حكومت كرد و در سنهء سبع و خمسين و سبعمائه در بغداد بجوار رحمت حقتعالى انتقال كرد و در نجف متبرك مدفونشد در زمان حكومت او كوفه خراب گرديد و مردم آنجا متفرق شدند و از آنوقت تا اينزمان همچنان خرابست

امير شيخ اويس بن امير شيخ حسن

بعد از پدر بر تخت نشست و خواجه سلمان در تهنيت جلوس او قصيده‌اى گفته كه مطلعش اينست :
مبشران سعادت بر اين بلند رواق * هميكنند ندا در ممالك آفاق كه سال هفتصد و پنجاه و هفت ماه رجب * باتفاق خلايق به يارى خلاق نشست خسرو رويزمين باستحقاق * فراز بخت سلاطين بدار ملك عراق نشستنى كه براى نثار مجلس او است * پر از جواهر انجم سپهر را اطباق خدايگان سلاطين عهد شيخ اويس * پناه و پشت ملوك جهان على الاطلاق
سلطان در بهار سنه تسع و خمسين و سبعمائه از بغداد عزيمت آذربايجان كرد و با اخچق كه از جانب بردى بيك خان حاكم شده بود جنگ كرد و مظفر شد اخچق فرار كرد سلطان به تبريز بر تخت نشست و چهل و هفت امير را از أمراى ملك اشرف بياسارسانيد و ببغداد مراجعت كرد در غيبت سلطان اخچق باز به تبريز آمد و بحكومت نشست و در سنه ستين و سبعمائه امير مبارز الدين محمد مظفر از شيراز بآذربايجان آمد و با اخچق جنگ كرد و او را بكشت و به تبريز آمد سلطان اويس از بغداد متوجه تبريز گشت چون محمد مظفر از توجه سلطان خبر يافت بشيراز مراجعت نمود و سلطان بدار السلطنه آمد و اخچق را بدست آورده بكشت و هفده سال باستقلال سلطنت كرد و در دويم جمادى اول سنه ست و سبعين و سبعمائه وفات يافت سلطان اويس پادشاهى لطيف‌طبع كريم بود خواجه سلمان و شرف الدين ورامى و خواجه محمد عصار و عبيد زاكانى مداح او بودند و در مرثيه او خواجه سلمان گفته :