تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 901

مساهمون:

ص٩٠١
از مولانا پرسيد كه در باب لعن يزيد چه ميگوئى گفت لعن او جايز نيست چه اهل قبله است پادشاه روى بمولانا عبد الرحمن كرد گفت صد لعنت بر يزيد و صد ديگر بر مزيد باد

ديگر شيخ زين العابدين خانى كه از جملهء خلفاى شيخ خانى بود بسبزوار آمد

و پيش مولانا عبد الرحمن جامى از وى كرامات پرسيد ميگفت كه در نيمهء ماه رمضان اينسال امكان دارد كه و با شود يكى از اكابر كه در آنمجلس حاضر بود گفت امكان بيعقلى دارد و

ديگر روزى حافظ غياث الدين محدث كه از مشاهير علماى زمان بود

مولانا جامى بعيادت او رفت حافظ بعضى از مسائل معارف صوفيه در ميان آورد و چون تتبع علم نكرده بود سخنان مخالف اصطلاح ميگفت و مولانا جامى خاموش بود چون از نزد حافظ بيرون رفت حافظ با جمعى از علما و فضلا كه بعيادت او آمده بودند گفت مولانا عبد الرحمن جامى امروز اينجا آمده چندان حقايق و معارف گفتم كه گوشش گرفت اين سخن بمولانا جامى رسيد گفت از آنسخنانكه او گفت گوش ميبايست گرفت

ديگر شخصى پيش مولانا جامى آمده

گفت كه صلحا و علما و فقها مرا از سماع منع مىكنند و حال آنكه من از طرف مادر شافعى مذهبم و در مذهب شافعى سماع رواست مولانا گفت تو از طرف مادر سماع ميكن و

ديگر پيرى از اهل سمرقند كه ريشى سفيد دراز داشت

روزى با دو پسر خويش پيش مولانا عبد الرحمن آمده دو پسر او بتقريبى صفت انگور سمرقند را مىكردند در اثنا گفتند در سمرقند انگورى باشد بغايت نازك و شيرين كه آن را ريش‌بابا ميگويند و در خراسان شما انگورى بدينخوبى نمىشود مولانا عبد الرحمن جامى بر زبان آورد كه در خراسان ما نيز انگورى سياه شيرين هست كه آن را خايهء غلامان ميگويند و خايهء غلامان ما بهتر از ريش باباى شما است و

ديگر قاضى غور مردى سياه‌چرده پرموى فربه بدشكل بود

و مدتى در كفايت مهمات در هرات مانده بود روزى نزد مولانا جامى آمده مولانا گفت تو در اين شهر بسيار ماندى چرا بولايت خود نميروى گفت در ولايت ما خوك بسيار شده است مولانا گفت اينزمان كه آمدهء كمتر شده است و

ديگر مولانا غياث فقيهى بغايت كثيف و كودن بود

از اينجهة او را مولانا غياث خر ميگفتند و گوش او گرانى داشت در جمعهء مولاناى مذكور در گذرى بمولانا جامى رسيده مولانا از او پرسيد كه از كجا ميآئى گفت از مجلس وعظ مولانا جامى سئوال نمود كه در آنمجلس چه شنيدى