تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 899

مساهمون:

ص٨٩٩
مولانا قبول كردند و هر تكلف كه ممكن بود در آنمدت بجاى آوردند چون مدت چهلروز بگذشت طالب وحدت شدند مولانا گفت به حكم
« وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ »
ده روز ديگر بر اين بيفزائيد تا بعد از آن نقل مذهب رسد همهء جهودان جمعشده گفتند اكنون بوعده وفا كن گفت شما عجب ابلهانيد من پنجاه سالست كه نان و نمك مسلمانان ميخورم هنوز مسلمان نشده‌ام به مجرد پنجاه روز كه طعام شما خورده‌ام كى جهود شوم

ديگر آورده اند كه خبر ظرافت‌هاى مولانا باتابك سعد كه پادشاه شيراز بود رسيد

خواست كه با او صحبتى دارد ظرافتى كند طعامها حاضر فرموده مولانا را با اكابر شيراز بضيافت طلبيد و او را بر مجموع اكابر و علما مقدم نشاند چونسفره كشيدند طبقى سرپوشيده آورده پيش مولانا نهادند و پادشاه فرموده بود كه نريهاى گوسفند عليحده جوشانده در آن طبق گذاشته بودند چون سرش را برداشتند و نظر اكابر بر آن افتاد دانستند كه پادشاه مولانا را ظرافت كرده گفتند آيا مولانا در برابر آن چه گويد و چه سازد چون نظر مولانا قطب الدين بر آن افتاد بىتأمل بانگ بر خادم زد كه چرا غلط كردهء طبقى كه بجهة اهل حرم مقرر و مرتب شده اينجا آوردهء حضار اينسخن شنيده نهفته بخنديدند و اتابك خجل شده از آنكار پشيمان شد

ديگر آورده‌اند كه زنى دو چشم زيبا و روى نازيبا داشت

روى خود را تنگ بسته بود با شوهر خود نزد قاضى رفته از او شكايت كردند كه اينمرد بر من ستم مىكند چون نظر قاضى بر چشمان زن افتاد دلش بستهء او شد جانبش گرفت و مرد را معاتب ساخته مرد بيچاره آنصورترا فهميده دست دراز كرده روى زنرا برهنه كرده گفت اينزن با وجود روى باينزشتى اينهمه ناز مىكند قاضى چون روى زشت او را مشاهده نمود گفت برخيز ايعورت كه تو اگر چشم مظلوم دارى اما روى تو بغايت ظالم است و

ديگر زنى نزد قاضى محمد امامى هروى رفته گفت

ايها القاضى شوهر مرا در جايگاه تنك نشانده است و من از آن بتنگم قاضى گفت خاموش كه هرچند جايگاه زنان تنگ‌تر بود بهتر بود و

ديگر دو شخص نزد قاضى محمد امامى رفتند

و يكى بر ديگرى دعوى كرد كه اينمرد مرا كيدى گفته است قاضى گواه طلبيده شخصى چنين گواهى داد كه او زن جلب گفت قاضى گفت كه ايندعوى مىكند و اين زن جلب گواهى ميدهد من در ميان او چه حكم كنم و ديگر صدر الشريعه اعلم و افقه زمان خود بود و طبع لطيف داشت گويند طبخ مينمورد و گاهى كفى از بنج به كار ميبرد .
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 899 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )