تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 896

مساهمون:

ص٨٩٦
و با او آغاز ظرافت كرده گفت ايمرد والدهء ترا ميشناسم عورتى بود كه حسنى داشت بخانهء ما بجهة فروختن اقمشه تردد ميكرد جوان در جواب گفت كه مادر من هرگز ازو خانه بيرون نميرفت اما پدرم در باغچه حرم پادشاه باغبانى ميكرد پادشاهرا جواب او خوش آمده او را از ندماى خاص گردانيد

ديگر در كتب سير مسطور است كه روزى عربى قبيح الوجه

كريه منظر بر سر خوان امير المؤمنين حاضر شده از روى حرص و ستيزه آغاز طعام خوردن كرد و از آنجا كه خصلت كرامت آنحضرت بود از آن نوع طعام خوردن منبسط گشته از عرب پرسيد كه اى اعرابى مجردى يا متأهل گفت متأهلم آن - حضرت فرمود كه چند فرزند دارى جوابداد كه هشت دختر دارم كه من به شكل از همه بهترم اما ايشان از من پرخوارترند امام المتقين تبسم نموده هزار دينار به او انعام داد

ديگر ابو جعفر منصور دوانيقى روزى با اعرابى شامى گفت

چرا شكر نعمت الهى بجاى نميآرى كه تا من بر شما حاكم گشته‌ام علت طاعون از شما مرفوع شده عرب گفت خداوند جل ذكره از آن عادلتر است كه دو بلا در عباد خويش گمارد منصور از آنسخن بسيار خجل شده كينهء آن بيچاره را در دل گرفت و آخر الامر او را بكشت

ديگر آورده‌اند كه عربى نزد قاضى رفته بجهة شخصى گواهى داد

و مدعى عليه گفت اينعرب تمول تمام دارد و هرگز حج نگذارده و با وجود آنكه تارك فرض است گواهى او را چه اعتبار توان كرد عرب گفت دروغ ميگويد من در فلان تاريخ حج گذارده‌ام قاضى نشان زمزم و عرفات از او پرسيد كه كجايند عرب گفت زمزم پيرى باصفاست كه بر در عرفات نشسته قاضى گفت ايجاهل زمزم چاهيست و عرفات صحرائى بيديوار عرب بر زبان راند كه در آن تاريخ كه من به حج رفته بودم آنچاهرا هنوز فرونبرده بودند و عرفات باغى بود كه دروديوار داشت

ديگر گويند عربى در عقب مردى نماز ميگذارد

و قارى اين آيه برخواند
« الْأَعْرابُ أَشَدُّ كُفْراً وَ نِفاقاً »
عرب بخشم رفته عصائى چند بر او زد اتفاقا نوبتى در عقب آن شخص نماز ميگذارد و قارى اين آيه برخواند
« وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ »
عرب خشدل شد و گفت : « ايها القارى نفعك العصا » ديگر

گويند كه يكى از اولاد ابو موسى اشعرى بتكبر تمام ميخراميد

چنان كه منت بر زمين ميگذاشت اعرابى او را ديده گفت چنان ميرود كه پندارد پدر او عمرو عاص را فريب داده

ديگر اسحق بن فروه مردى ظريف و خبره و با عرفان و مزاح‌پيشه بود

روزى
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 896 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )