تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 893

مساهمون:

ص٨٩٣
الصالحين تنزل الرحمة »

ديگر در ثمار القلوب يعلى مسطور است كه ابو الغنايا كه از فصحاى عرب و بلغاى ديوان ادبست

روايت كرد كه روزى نزد احمد بن ابى داود وزير رشيد رفته گفتم كه دشمنان زبردست دارم و همه در ايذاى من دست يكى كرده‌اند وزير گفت
يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ
گفتم مكر و حيله ايشان عظيمست گفت «
وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ
» گفتم ايشان بسيارند و من بسيار بيكسم بر زبان راند كه
« كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ »

ديگر آورده‌اند كه يكى از خلفاى عباسى كه سوداى حكومت و خلافت در دماغ او متمكن گشته بود

و معذالك بغايت ظلم‌پيشه و ستم - انديشه بود يكى از ندماى خويش را گفت كه بجهة من لقبى پيدا كن مثل المعتصم باللّه و الناصر لدين اللّه آن نديم گفت هيچ چيز بجهة لقب تو مناسب‌تر از نعوذ باللّه نيست

ديگر آورده‌اند كه روزى متوكل كمان گروههء در دست داشت و ابن حمدون كه از ندماى او بود

در آنجا حاضر بود متوكل گروهه بعصفورى انداخته آنمهره خطا شد ابن حمدون گفت آفرين باد ايخليفهء روزگار متوكل منفعل شده گفت چون تير ما خطا شد تحسين چه معنى دارد ابن حمدون گفت از آنجا كه كمال شفقت و مرحمت خليفه است بر اين گنجشك ترحم فرموده‌اند بعمد خطا كردى تا آسيبى بوى نرسد متوكل را اين تأويل خوش آمده فرمود تا پنجاه هزار درم نقره به او دادند

ديگر پادشاهى نديم خود را گفت كه اسامى ابلهان شهر را بنويس

گفت بشرطيكه نام هركه نويسم بر من عتاب نكنى ملك فرمود : عتاب نكنم نديم اول نام پادشاهرا نوشت پادشاه گفت اگر ابلهى من ثابت نكنى ترا سياست كنم نديم گفت براتى مشتمل بر صد هزار دينار زر سرخ بفلان نوكر دادى كه بفلان ديار رود و آنوجه را نقد كرده بياورد ملك گفت چنين است نديم بر زبان آورد كه من آنملازمرا ميشناسم درين شهر نه ملكى دارد و نه زنى و نه فرزندى اگر آنوجه را نقد كرده بمملكت پادشاهى رود كه ترا در آن تصرفى نباشد چه ميگوئى ملك گفت اگر آنمال را نقد كرده بياورد نديم گفت هرگاه چنين كند نام ملك را حك كنم و نام او بنويسم

ديگر فاضلى نديم پادشاهى غيور بود اندك وسواسى داشت

و عادت كرده بود كه همواره موى از محاسن خود برميكند ملك بر عادت او وقوف يافته آن امر در نظر بصيرتش نامستحسن نموده فرمود كه اگر من بعد مو از محاسن خود بركنى بقطع دست تو فرماندهم نديم متوهم شده در مجلس پادشاه به