در ميان دهن دله ريختم تا از زهر آنمار خلاصى يافت
حكايت :
يكى از حكما گويد كه در وقتى كه بسياحت مشغول بودم بموضعى رسيدم كه ميگفتند مسكن مارانست و انواع سباع در آنجا ميباشند بر بلندئى رفتم و در آنوادى نگريستم ثعبانى قوىهيكل را ديدم كه با دله در محاربه بودند هردو يكديگر را زخم ميزدند دله بيطاقت ميگشت و روبفرار نهاده بپاى درختى كه در آن نزديكى بود ميرفت و بيخ آندرخت خورده بنشاط تمام بار ديگر بجنگ ثعبان ميآمد راوى گويد دانستم كه بيخ آندرخت ترياقست نزديك آندرخت رفتم غار بود و آنجا نور حب الغار مىخورد كه زهر از او مدفع ميگشت لاجرم حب الغار را جزوى از اجزاى ترياق اربعه ساختم و شخصى اجزاى ترياق اربعه را در بيت جمعكرده :
حنطيانا و مرو حب الغار * وز راونده هرچه هست در آن
هست ترياق اربعه اينها * جمله اخلاط را برابر دان
ودله
جانوريست مانند گربهء بزرگ و پوستين او مانند پوستين سمور است اما در لون مغايرند چه سمور سياه رنگست ودله بر هر مردى ( كذا ) مىزند و بعضى از پوستيندوزان آن را رنگ كرده به قيمت سمور فروشند و عربان آن را خز گويند
كرگدن
عمر بن حافظ در كتاب طبايع الحيوان آورده كه كرگدن در جهان بسى اندگست و وجود او نادر بجهة آنكه ماده كم ميزايد و مدت حملش مدتى طويل باشد و هنگام وضع حمل بچه سر از فرج او بيرون كند و گياه زمين كنده خورد و تن او در اندرون رحم باشد تا آنگاه كه قوت گيرد بيكبار خود را بيرون اندازد و از مادر بتك پاى بگريزد و سبب فرار او از مادر آنكه زبان كرگدن بغايت درشت و خشن است چنان كه از سوهان تراشنده - تر و درشتتر است و چون وضع حمل كند بچه را از غايت محبت بسيار بليسد و بجهة درشتى زبانش بچه هلاك گردد لاجرم قادر توانا و حكيم دانا او را حسى كرامت فرموده است كه بدينطريقه خود را از شر مادر خلاص ميسازد جثه كرگدن برابر گاو - ميشى مىشود و پايهايش مشابه پاى فيلست و يكشاخ از پيشانى او رسته است و به قوت از فيل زياده است و چون اندامش از عرق تر گردد هيچ سلاح در پوستش كار نكند بدينطريق صيد ميكنند كه جمعى سواران خود را به دو نمايند و فوجى قدر اندازان در كمين نشينند چون كرگدن در آنسواران حمله كرده از عقب ايشان آغاز دويدن بكند در آنحالت كه