سياه رنگ از سرش رسته است و گوشش به گوش گاو ميماند و دندانها و سوراخهاى بينى او بگاوميش مشابهت دارد و زبانش بسى بزرگست و هر لحظه از دهان بيرون مىكند و هردو دستش دراز است و هردو پايش كوتاه چنانچه بلندى دستش دو گز است و طول پايش يك گز دمش مانند دم شتر است بلكه اندكى از دم شتر باريكتر است و كمموىتر چونگاو سمهاى دراز دارد و مجموع پوست او منقش است بنقاط سفيد و سرخ و سياه و بياضش بغايت براق و صافيست و فارسيان او را شتر گاو پلنگ خوانند و بعضى گويند كه زرافه از شير و پلنگ متولد مىشود اما اينسخن مستبعد است و شك نيست كه زرافه از دو حيوان مختلف متولد ميگردد اما معلوم نيست كه آنحيوانات از كداماند و دليل بدانمعنى آنكه زرافه مانند احرثنا بجست باريسطووغودس در زمين هند سعت ( ! ) كه يونانيان به اين اسم خوانند و بزرگى جثهاش مقدار شير باشد و مويش نيز در كثرت بلند موى شير است و پاهايش بپاى شتر مشابهت دارد و رنگش در جانب سرخيست و دم او بر مثال دم عقربست در سر و دمش نيشى رسته است و آواز آنجانور بآواز ناى ماند و تكلم كند و آدمى خورد
عرفطه
حكماى يونان آوردهاند كه عرفط سعت و بحرفس مى - ماند و آواز او بآواز آدمى مشابهتى دارد و او را عرفط گويند و بسيارى گويند كه در حين غيبت معلمان بدر مكتب اطفال آمده و طفلانرا بصوتيكه مشابه آواز معلم ايشان باشد ندا كند تصور كنند كه معلمرا كاريست از دبستان بيرون آيند و عرفط در يكى جسته او را درربايد و غذاى خود سازد
وقطو
بزرگى آنجانور برابر ميشى باشد و دو سر دارد و در قوت و دويدن همتا ندارد و يكشاخ در ميان سر دارد و مجموع حيوانات از او محترز و مجتنبند و او بدانشاخ هر حيوانى را كه زخم زند هلاك سازد و طريق صيد وى آنست كه دختر زيباروى آراسته بر رهگذار آنجانور بنشانند و هردو پستانش را گشوده بگذارند وقطو چون آندختر را ببيند پيش او رفته هردو پستان او را گرفته بمكد مانند بچهء كه شير خورد بآنمكيدن سست گردد چنان كه گوئى بيهوش شده و صياد از كمينگاه بيرون آمده او را بهبندد
وعربه
حيوانيست رويش چونروى آدمى و بالها بر دو كتف وى رسته است و دمى دراز دارد و اينجانور در زمين نور مىباشد و بآدمى انس ميگيرد و چون خمرش دهند رقص كند و بسيار باشد كه آدمى با مادهء او مجامعت كند بطليموس حكيم گويد كه در يونان جانوريستكه دمى دارد چون هوا گرم شود خود