تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 874

مساهمون:

ص٨٧٤
خود را به زير درخت برده و خود بر زبر درخت رفته آغاز جوز افشاندن كند و ملاحظه كند كه اگر بچگانش آنچه مىافشاند ميخورند فرود آيد و سنگى بزرگ بر شكم هريك نهد تا يكى از آنان در زير سنگ مرده باشد خرس معكوس بر درخت رود خواصش زهرهء خرس با فلفل حل كرده برداء لثعلب طلا كنند موى بروياند و خصيهء او را كنند و با نمك مخلوط كنند بعفص و سماق بگذارند تا خشك شود و سائيده بناشتا بمطبون دهند نافع آيد و دندان كرم خورده و تاريكى چشم و صرع را شفا دهد خونش را با قصب الزريره مخلوط ساخته بر هر عضوى كه مالند موى برنيارد

سيوانس

در عجايب المخلوقات آورده كه دوازده سوراخ در بينى دارد چون نفس زند آواز مزمار دهد و پيوسته مرغان بر سرش نشينند و در پيشش حيوانات جمعشوند بجهة استماع آوازش و او آنها را غافل ساخته بيكبار در جهد و يكى را صيد كند و در ولايت كابل بيشتر باشد

شادور

جانورى درنده است و در عجايب المخلوقات گويد كه دو سر دارد و در هر يكى بيست و يك شعبه و ميان همه مجوف و در هر يكى سوراخ چون هوا در آن وزد آوازى نيكو دهد و بر آواز او حيوانات و طيور جمعگردند و استماع نمايند و چون شادور فرصت يابد يكى از آنها را گرفته غذاى خود سازد و شاخ او را بجهة ملوك تحفه برند و او را در گذر باد نهاده آوازها دهد و گاهى چنان صدائى حزين دهد و مسموع گردد كه رقت آرد

قرده

بعضى خرد باشند و برخى بجثه گربه و برخى بزرگ باشد برابر سگى كوچك را بوزينه گويند و بزرگ را حمدونه و نوعى از قرده مىباشد كه سرش چونسر سگست و بغايت قوى - جثه و بزرك تركيب باشد و بوزينگان كه خاصهء ولايت يمن‌اند چند نوعند بعضى وحشى و برخى مؤالف و مستأنس و معلم و در حفظ مال و متاع صاحب بغايت هشيار و خبردار است از شخصى استماع افتاده كه گفت يكى از دوستان من بوزينهء داشت روزى دو سه مرغ كشته در ديگى نهاد و ديگريرا بر سر آتش گذاشته ببوزينه اشارت كرد كه آتش كند تا پخته گردد بعد از لحظهء كه بوزينه آتش كرد بخاطرش رسيد كه آنمرغ پخته باشد ديگر آتش نكند در اين اثنا جانورى شكارى از هوا درآمده آنمرغرا از دست بوزينه بستد چون بوزينه چنانديد ترسيد كه صاحبش تصور كند كه مرغرا او خورده است لاجرم حيلهء كرده مرغى ديگر را از ديك بيرون آورده بدست گرفته هر لحظه دست بر او مينهاد يعنى مىبينم كه پخته است يا نه جانور شكارى چونمرغ اول را
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 874 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )