تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 873

مساهمون:

ص٨٧٣
الربع العتيقة نفعه جدا و مرارته اذا نقى مع حبة مسك مسحوق اذا سعط بها المصروع نفعه نفعا بينا و وحدها يكتحل بها النازل فى العين و الغشاوة نفع جدا و كبده مع البسوس صبوحا مجرب لضعف الكبد اذا شرب على الريق مثقال مع ربع رطل منه »

ضبع

كفتار جانوريست تيزچنگ و به خوردن گوشت انسان حرصى تمام دارد چنانچه قبور اموات را شكافته مرده را بيرون آورده بخورد و بعضى از اهل يونان گفته‌اند كه كفتار سى سال نر است و سى سال ماده و كفتار بسيار ابلهست و بگفتار فريفته گردد و چون صياد خواهد كه او را صيد نمايد بسوراخ او درآيد و منافذ را بجامه محكم كند چنانچه هيچ روشنائى نماند پس باندرون رفته بر زبان راند كه كفتار در سوراخ نيست و او به گمان آنكه مگر صياد او را نمىبيند چشم بر هم نهاده و صياد او را محكم بندد و ميان كفتار و سك عداوتست بمرتبهء كه چون سايه او بر سگ خورد از تك بازماند تا كفتار رسيده او را بخورد و ميان كفتار و گرگ دوستى است و بچگان يكديگر را شير دهند و چون كفتار با گرگ جمعشود بچهء آورد كه عرب او را سبع گويد آنجانور هرگز بيمار نشود و بمرگ خود نميرد و هرگز تنها به جائى نرود بلكه همواره چند سبع همراه او باشند و چون بشير رسند يكىيكى پيش رفته با شير جنگ كنند تا شير مانده شود آنگاه يك بار حمله كرده شير را هلاك سازند اگر پاى كفتار بزن حامله نمايند فى الحال بارنهد سرش در برج كبوترخانه نهند كبوتران بسيار در آنجا جمع آيند زبانش با خود دارند فصاحت آورد و شحمش در روى مالند در چشم مردم شيرين شوند خصوصا در چشم زنان قضيبش سوده به كار برند قوت باه بافراط دهد و اگر بيعلم زن به او دهند مرد از وى فرجش زايل كند و حالش محبوب خلايق گردد و خصيه‌اش بملح يكمثال به آب گرم درد جگر برد

دب

خرس حيوانى مختلف الطبيعه است آنچه دواب خورند مثل جو و گندم و ساير نباتات او نيز خورد همچنين هرچه سباع خورند يعنى گوشت از آن نيز غذا سازد و چون ماده بچه نهد گوشت پارهء بود كه به هيچ صورتى نباشد خرس او را برميدارد و بر زمين ميگذارد و بر هوا مىبرد و از موضعى بموضعى ديگر نقل مىكند و پيوسته آن را مىليسد تا مفاصلش پيدا شود و اين گردانيدن بچه‌جهة آنست كه مورچه دشمن بچه اوست و چون مورچه در آنحالت آنگوشت پاره را بگزد بچه خرس هلاك شود و چونصورت بچه‌اش تمام شود بچهاى خود