تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 875

مساهمون:

ص٨٧٥
به كار برده بار ديگر به همان محل آمد ديد كه بوزينه مرغى ديگر در دست دارد بوزينه مترصد آنبود كه چونمرغ شكارى بجهة ربودن طعمه‌اش آيد او را از روى هوا درربايد . . . در ديك نهاده سر ديك را محكم ساخت و آغاز آتش كردن نمود چون صاحب منزل بوثاق درآمده خواست كه مرغانرا از ديك فرود آورد نظرش بر پر پاى چرخ افتاد كه بر روى آب افتاده بود متحير فروماند و كمچهء در ديك كرده چرخ پخته شده بيرون آورد و بوزينه اشاره بمرغ ميكرد و بچرخ نشان ميداد يعنى اينجا نور مرغرا خورده است و اينمعنى از غرايب حس آنحيوانست و در بلاد يمن وادئى هست كه آن را وادى السباع گويند و در آن وادى كوهيست بلند و نوعى از بوزينه در آنكوه و وادى مىباشد كه پادشاهى دارند و مجموع تابع اويند و چند بوزينه بديده‌بانى معين كرده‌اند تا شير و پلنك اگر آهنگ آنكوه كنند آنديده‌بانان فرياد كنند و بوزينه‌گان جمعشده شير را به زحمت سنگ بازگردانند

و ديگر غرايب حيوانات از سنجاب و قاقم و سمور و دله

از جانوران عزيز الوجودند كه پوستشان قيمت تمام دارد و از خواص دله يكى آنست كه باژدها عداوت عظيم دارد و از جالينوس حكيم مرويست كه گفت شخصى از قسطنطنيه دو ثعبان برسم تحفه نزد يكى از دوستان من فرستاد و آندوست با من گفت بجهة من چنين چيزى فرستاده‌اند اگر در امر طب بر آمدن جانوران احتياجى هست بملازمان تو سپارم گفتم احتياجى بدان ندارم اما تو دله را بفرماى تا بياورند و آنماران را نيز حاضر سازند تا در حضور ما جنگ كنند كه من بسى آرزوى جنگ آن دو جانور را دارم آنشخص گفت من آندله را عزيز ميدارم ميترسم كه از آن ثعبان ضررى بوى رسد گفتم از آن بيم نيست و اين دله هنوز خرد است و من در اسكندريه دلهء بزرگ ديدم كه چند ثعبانرا در حضور من بكشت غلامرا بفرماى تا دله را بياورد و من مقدارى ترياق مهيا سازم اگر اژدها بر دله غالب گردد غلامان بضرب تيغ اژدها را بكشند و ما دله را بترياق معالجه كنيم آخر الامر اژدها را با دله حاضر كردند چون بهمرسيدند ثعبان دهان را باز كرده هر لحظه دله او را جانب چپ ميداده قصد گردن ثعبان ميداشت و ثعبان عزم گرفتن سر او مينمود ناگاه دله درجست و گردن ثعبانرا در دهان گرفت اما چون دهان ثعبان باز بود نتوانست كه دندان در گردن او محكم كند بعضى اعضايش در ميان دندان ثعبان افتاد غلامان تيغ در ثعبان نهادند و او را پاره‌پاره كردند و ترياق
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 875 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )