و چون يوز با مادهء گرگ جمع شود بچه تولد نمايد كه رنگ او بيوز ماند و شكل او بگرگ و حكما گفتهاند كه ميان گرگ و گوسفند در حيات و ممات عداوت قائم است مصداق اينمقال آنكه اگر بر ربابى دو روده بندند يكى از روده گوسفند و ديگرى از روده گرگ چون زخمهء بر آن زنند آن تار كه از روده گوسفند باشد صدا ندهد و اگر از پوست گرگ طبلى ساخته در سپاهى بنوازند مجموع طبلها كه از پوست گوسفند باشد به درد اگر در دكان شخصى كه به پوست گوسفند دف بندند پوست گرگ بر آتش نهند مجموع دفها به درد و اگر سر گرگيرا در كبوترخانه بياويزند گربه گردش نگردد خون گرگ اگر با روغن جوز در گوش چكانند كرى را زايل گرداند هركه چشم گرگ بر خود دارد بر خصم غالب آيد
خواصش
سر گرگيرا بر موضعى كه گوسفندان باشد دفن كنند همه رنجور گردند بلكه بميرند رمادش بر دندان متألم مالند شفا يابد چشمش بر گردن اسب بندند بسيار دود چشم راستش با خود دارد در شب ترس از او زايل و بر طرف شود و چشم چپش بيخوابى آرد زهرهاش با جوى مشك دفع صرع كند و زن اگر بردارد آبستن شود و با كتحال دفع نزول ماء العين كند و غشاوهء چشم پاك كند و خونش با روغن جوز در گوش چكانند كرى زايل كند خايهاش بريانكرده بخورند قوت باه بافراط دهد و زنان مفتون آنشخص گردند بر پوستش خفتن دفع قولنج كند خونش هرجا كه دفن كنند مگس از آنموضع بگريزد بولش و زبلش قولنج و ملاشه بگشايد جگرش جگر ضعيف را قوت دهد « و زبل الذئب من انفع الادوية للقولنج شربا و تعليقا و مرارته ان سقيت صاحب الحمى الربع قدر دانق منها مع عسل برء و ان شربت امراة من درار بوله لم تحبل ابدا و خصية الذئب اليمنى اذا دقت و سحقت ورشها المراة فى فرجها ذهب عنها شهوة الجماع و اذا عرضت الانسان تشنجة به غير سبب طل على عنقه كف الذئب فيزول و هذا مجرب ، جلده ان شد على البطن يطلق القولنج و ان ادمن صاحب القولنج الجلوس على جلده ينفع به و شحمه ينفع الغش و داء الثعلب و كبده ينفع جميع علل الكبد و قال ابن زكريا مرارته مقدار حمصة بخل مثل و زنها مع الطبخ الجيد و يشرب فانها يقوى على الجماع بقوة لا تكون شيىء مثلها و مرارته مع عسل غير الذبن بكد جزء ( كذا ) ثم يكتحل بها نفع ذهاب البصر نفعا جدا و هو مع الورس اذا طلابها الوجه اذهبت البهق و البرص و الكلف و رتبه مجففة مسحوقة مطبوخة اذا شربها صاحب