تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 870

مساهمون:

ص٨٧٠
بر خود مالد و در برابر پلنگ رود چون بوى او بمشام پلنگ رسيد مطيع و ذليل او گردد و مكانش در كوهها است و چون پلنگ با ماده شير جمع شود يوز تولد نمايد سرش هرجا دفن كنند موشان بر آنجمع شوند و در گوشهء كمين و مترصد بنشينند چون ببر از سر بچگان دور شود صيادان بيايند و بچهاى او را برداشته سر هريك را در شيشهء كنند و اگر ببر خبردار شده از عقب برود يكى از آن شيشها را بيندازند چون ببر آنجا رسد به بچه مشغول شود چون او را در شيشه بيند متحير گردد تا آن را از شيشه بيرون آورد صيادان بچه ديگر را ببرند گويند كه صيادان در اطراف رهگذر او چاهها بكنند و در هر چاهى مردى بنشيند و سر آنچاهها را بخاشاك بپوشانند چون ببر بآنموضع رسد يكى نعره زند ببر متوجه آنجانب گردد ، در اين اثنا ديگرى فرياد كند ببر بآنطرف متوجه شود و همچنين هر ساعت از چاهى نعرهء بر او زنند ببر هرچند به اطراف رود كسى را نه‌بيند و فرياد شنود از غايت غضب شكم خود را پاره سازد و در پيه او بجهة فالج مجربست و

فهد

و يوز بر دو نوعست يكى بزرك جثه و كوتاه‌دم ديگرى خوردهيكل درازدم و هردو نوع تعليم پذيرند و در بزرگى يوز را به چند نوع صيد كنند اول آنكه در رهگذر او شراب بگذارند و چون او محبت مفرط به شراب دارد از آن بخورد و مست گشته بخسبد صيادان آمده او را بگيرند ديگر آنكه يوز بآوازخوش و ساز و نغمه مست شود و همگى حواس خود را متوجه استماع آواز ساز گرداند صيادان در آنساعت او را بگيرند ديگر آنكه او را بسيار بدوانند تا مانده گردد و ماده يوز از ترس شكارىتر بود و چون بيمار شود به گوشت خرگور صحت يابد زهره‌اش را چون با نمك و عسل بر جراحتى بزنند كه همواره خون از او رود بازايستد خونش را با سركه بر پاى خداوند نقرس مالند صحت يابد

ذئب :

گرگ جانورى تيزتك قوى - نابست و در دويدن با باد برابرى كند و بغايت شوخ‌چشم و شرير و حسود است و ماده‌اش از ترس بدتر بود و همهء جانوران چون بنى آدم را به‌بينند به عقب روند الا گرگ كه پيش آيد و در بردن گوسفند حيلهء بسيار دارد از آن جمله چون بنزديك رسد بر بلندى رفته بانگى كند كه سگان چون آواز گرگ بشنوند بفرياد آيند و گرگ از آواز سك معلوم كند كه سك در كدام جانب گله است متوجه گله شود و نزديك رسيده فريادى كند سگان متوجه آواز گردند گرگ از جانب ديگر آمده گوسفندى درربايد و بسيار باشد كه بانگى كند و خود را بسگان نمايد سگان از عقب بدوند و او روى بگريز نهد و آنگرگ