شقاق خوانند آن نوع در ولايت قبچاق بسيار است در بزرگى برابر گاوى مىشود نوع سوم آهوى مشكين است گوشت آهو بعقيدهء صاحب نزهه گرم است بدرجهء اول و خشك در دويم و در آهوى مشكين اختلافست بعضى گفتهاند آن آهوئيست بزرگ و يكشاخ در ميان سر دارد و سنبل و گل و گياههاى خوشبو مىخورد و برخى گفتهاند كه آهوى مشكين مانند ديگر آهوها است ليكن تفاوت همين قدر است كه از خايهء آن آهو پوستى مانند خرطوم به قدر يك شبر آويخته است و ناف آن آهو بسبب اجتماع خون در آنجا ورم كند و او از غايت درد در خاك غلطد و بر سنگ و درخت مالد تا نافش با پوست بيفتد و بسيار باشد كه از آنرنج بميرد و مشك غزال بهتر از مشك آهوى بزرگ باشد و چون باران بسيار بيايد اهل ولايت تبت و ختن بصحرا رفته در چراگاه آهوان آن نافها را بدست آرند و مشك در آنزمين بوى خوش نميدهد و چون خشك گردد و از آنولايت بيرون آورند بوى گيرد و گويند كه ميان آهو و كبك محبت طبيعى است و همواره با يكديگر نشسته و يك جا مقام دارند گويند كه يكى از صيادان اين سخن را از حكيمى شنيده پوستى از آهو بدست آورده بدرون آن پوست درآمده دام مينهاد و در كوهسارى نشسته دام مينهاد ناگاه گرگى پيدا شده بتصور آنكه صياد آهوست روى بصيد او نهاد صياد ترسيده از جاى برجست و از آنپوست بيرون آمد و چون گرگ او را بديد روى بگريز نهاد و چون كبكان اينحال مشاهده نمودند من بعد نزديك او نيامدند خصيهء آهو را با نمك و بورهء ارمنى و لبان وسعتر پخته خشك كرده به كار برند قطع خون استحاضه و حيض كند
فاره
جانورى شرير و محيل و دزد است و از فواسق خمسه است و چهار ديگر يكى سگ ديوانه است و ديگرى مار و غليواژ و كلاغ و مجموع واجب القتلند و وجوب قتلشان بمرتبهايست كه بر محرم نيز واجبست و موش قاصد جان آدميست چه مرديرا كه پلنگ گزيده باشد موش سعى كند كه خود را بر او رساند و بر او بول كند زيراكه ميداند كه پلنگ گزيده به بول او هلاك شود و هم بر شخصيكه سگ ديوانه او را گزيده باشد او را از خاك شناسد موش را از گربه همان حر است كه گوسفند را از گرگ و خر را از شير و موش بر چند صنف است صنفى را فرسى خوانند و درم و دينار و حلل دوست ميدارد و صنفى ديگر را اهل فرس موش كور گويند و هرچه در قوت باصرهء او نقصانست در قوت سامعه و شامهاش افزوده است و