ديگر در بحر هند حيوانيست كه از دريا بيرون آمده بصحرا چرا مىكند و از دهانش آتشى بيرون آيد چنان كه حوالى چراگاهش ميسوزد و ديگر در عجايب المخلوقات آمده كه صاحب سرير در عهد واثق خليفه در مصاحبت سلام ترجمان كه از سامره بتفحص سد اسكندر بدانجا رفته بود چنان كه پيشتر شمهء از آن مذكور شد بصيد ماهى متوجه درياى خزر شد در اثناى صيد ماهى بزرگ در دام افتاد چون شكم ماهى را شكافت كنيزكى صاحب جمال برهنه كه شلوارى از پوست تا زانو پوشيده بود از شكم ماهى بيرون آمده دو دست در روى ميزد و موى مىكند و نوحه ميكرد بعد از لحظهء بمرد صاحب تاريخ مغرب تصديق اينقول كرده است و اين از عجايبات عالم است و العهدة على الراوى
ديگر صاحب نزهة القلوب آورده كه در جزيرهء قصور چاهيست وسيع
و در آنجا ماهيان بسيارند و چون آنماهيانرا صيد كرده از چاه بيرون آرند فى الحال سنگ شوند و در آنجا حيوانيت نماند و هم در آنجا مسطور است كه در بحر هند سنگ - پشت مىباشد كه دور جثهء او بيست گز باشد و مانند حيوانات برى ميزايد و شير ميدهد و از پوست آن سپر ميسازند ديگر در مسالك الممالك مسطور است كه در بحر قلزم ماهى بر هيأت شتر و گاو مىباشد كه ميزايد و شير ميدهد و از پوست او نيز سپر ميسازند كه اسلحه بر او كار نميكند ديگر در عجايب المخلوقات آمده كه در بحيرهء هند سرطانيست مادام كه در آب بود خرچنك است و چون بيرون آيد سنك شود .
فصل پنجم از جزو نهم در بيان خاصيت و طبيعت بهايم اهلى و وحشى
اما
بهايم اهلى
فيل
بغايت بزرگ و زكى الحسن صاحب قوتست اكثر عمر او سيصد سال و وسطش دويست و اقلش صد سالست زبان فيل كوچك است و معكوس و در گرفتن فيل دو وجه گفتهاند يكوجه كه بصواب اقرب بود اينست كه فيلبان بر فيلى كه مؤلف بود نشسته به بيشه درآيد و درآمدوشد فيلانرا به نظر درآورد آنگه بر سر راه فيل وحشى خندقى كنده سر آن را بخس و خاشاك و چوب بپوشاند و قدرى خاك بر بالاى آن ريزد و لگدكوب بكند و علفى كه مرغوب فيل باشد بهمرسانيده بر كنار آن خندق درچيند و آنموضع بگذارد و بر درختى رفته كمين كند فيل چون بيايد كه علف خورد بيمحابا پاى بر زبر خندق نهد چوبها شكسته فيل در آنگود افتد و فيلبان