تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 856

مساهمون:

ص٨٥٦
در شبانه‌روزى او را در آنخندق بگذارد و دست دراز كرده بر روى فيل مالد فيل در اول اضطرابى تمام كند و آخر رام گردد و فيلبان بتدريج آنسوراخ را فراگرفته چندانكه فيل را نظر بر روى او افتد آنگاه آب و علف آورده بفيل دهد و با او ملاطفت آغاز كند و يكى از فيلبانان جامهء سياه پوشيده بيايد و چوبى بزرگ بر آنفيل زند و آن صياد كه او را علف داده از گوشهء بيرون آيد و آنسياه‌جامه را گرفته بر زمين زند و او را در نظر فيل لت كند و پيش فيل رفته علف و آب بدهد و دست در رويش مالد و چند روز متعاقب بدين عمل كند تا فيل با مرد سفيدجامه الفت گيرد و چون مؤانست او استحكام پذيرد راهى در آنخندق كند و فيلرا از آنجا بيرون آورده تعليم دهد .
چه چاره چون بنى آدم نداند * بجز مردن كز او بيچاره ماند
در كتاب طبايع الحيوان مسطور است كه فيل بغايت كينه‌ور و حسود بود و چون بر كسى خشم گيرد فرصت جسته او را هلاك كند آورده‌اند كه در عهد سلطان محمد ملكشاه سلجوقى فيلان بخراسان و ساير بلاد ايران آورده بجهة سركار سلطان محافظت مينمودند از آن جمله فيلى بر يكى از سپاهيان كه او را پسر محمد فيلومى گفتند خشم گرفت فرصت نگاه ميداشت تا روزى آن پسر بر پشت او نشسته تا فيلرا به آب برد و چون بدروازه رسيده او را چنان بر ديوارى فشرد كه روح از تنش مفارقت كرد و خود را فشانده آن پسر را از پشت خود بينداخت و بخرطوم جثه او را برگرفته از پل دروازه گذشته بر زمين انداخت و در زير پاى بماليد ديگر آنكه مؤلف جامع - الحكايات آورده كه شمس الدين قيصر حكيم حكايت كرد كه در نهر وله فيلبانان فيلانرا به آب ميبردند يكى از افيال بدكان خياطى رسيده مىايستاد و خرطوم را دراز كرده استاد سوزنى در خرطوم او فروبرد فيل متوجه كنار آب شده و چون آب خورد خرطوم خود را پرآب ساخته نگاه داشت و در وقت مراجعت چون بدكان خياط رسيده آن آبها را در دكان او سرداده مجموع اسباب او را ملوث گردانيد مسود اوراق گويد در هندوستان ببلدهء احمد از مردى استماع نمودم كه يكى از فيلان پادشاه ياغى شده بود فيلبانان بر فيلها سوار شده بگرفتن او ميآمدند و اين فيل در كمال سرعت و بتعجيل زياد ميگذشت و مردم از سر راه او فرار مينمودند در اين اثنا طفلى سه ساله در ميان بازار نشسته بود چون فيل به او رسيد گفتيم همين لحظه