بخورد فى الفور بميرد ديگر هم در عجايب المخلوقات آمده كه در ولايت با كونه زمينى است كه از آنزمين آتش فروزانست چنانچه با آن آتش نان ميتوان پخت و هنگام بارندگى منطفى نميشود بلكه مشتعلتر ميگردد و من آنزمين را ديدهام و عجبتر آنكه در آنحوالى مرغزاريست چون بر آن مرغزار اندك حفرهء كنند از آن حفره نيز آتش مشتعل گردد و ديگر صاحب نزهة القلوب گويد كه گوسالهء ديدم در ولايت اران كه چهار چشم داشت و اين صورت در زمان سلطنت سلطان ابو سعيد خدابنده بود مسود اوراق گويد هرگاه چنين امور در عهد پادشاهى بوضوح پيوندد دلالت بر زوال دولت و خاندان كند مصداق اين مقال آنكه در آن ايام كه حمد اللّه مستوفى آن گوساله را به نظر درآورده سلطان ابو سعيد وفات يافته دولت از دودمان او بدودمان هلاكو خان انتقال يافت ديگر آنكه صاحب حبيب السير آورده كه در آخر عهد سلطانحسين ميرزا روزى ببارگاه سلطنت رفتم گوسالهء آوردند كه چهار دست و چهار پاى و چهار چشم داشت پادشاه فرمود كه آن را بكشيد كه ميمنت ندارد و هم در آن اوان سلطانحسين ميرزا وفات يافته ملك خراسان باندك روزگارى از دست اولادش بيرونرفت و ديگر در تحفة الغرايب مسطور است كه در ولايت چين كوهيست موسوم بچين و در آنكوه درهايست كه از چين بولايت تبت ميرود و در آندره جادهء معين كرده اگر روندگان از آنجا ده تجاوز نمايند از آنجا زمين نفسشان بگيرد هلاك گردند و ديگر در تحفة الغرايب مسطور است كه در كوه سمرقند چشمهايست كه در تابستان آبش يخ مىبندد و در زمستان بيضه در او مىپزد ديگر در عجايب المخلوقات است كه در ولايت مراغه كوهيست موسوم بكوه اشتر و در آنكوه سنگى است كه مانند انكشت ميسوزد و آن را بعوض ذكال به كار مىبرند و خاكسترش مانند صابون جامه را پاك ميسازد ديگر در فارس - نامه به نظر رسيده كه در ديار تركستان گريوهايست كه هرگاه مسافران آنجا رسند پايهاى اسبان و سمهاى چهارپايانرا در نمد گيرند تا صداى سنگ برنيايد كه اگر از آن سنگها صدا برآيد طوفان و صاعقه و رعدوبرق و بارندگى روى نمايد و ديگر در آثار - الباقيه مسطور است كه پادشاه سنجاب بجهة نوح بن منصور سامانى اسبى فرستاد كه دو سر داشت و دو پاى و دو بال مانند بال طيور كه بدان بالها طيران ميكرد و چون مرغ ميپريد
ديگر در ولايت تبت سنگى است صافى و خوشرنگ
كه هر غريب كه آن را