كرده دستار خويش را بر سر آن مشك نهادم و مشك را در زير لحاف پنهان كردم و خود در كمين نشسته چون پارهء از شب درگذشت شتر بجاى خواب من آمده بر بالاى مشك بخفت و زانوها از غضب بر زمين ميماليد و دندان ميخائيد چون اين صورت مشاهده من گشت از كمين بيرون آمدم و با آنحيوان خطاب كردم كه اى احمق نيكو انتقام كشيدى چون شتر دانست كه او را فريب دادهام برخاسته سر خود را ميزد تا جانش برآمد ديگر آنكه شتر با وجود آنكه خارهاى مغيلانرا كه خشك و صلب شده باشد شكسته بخورد و آنخار در معدهء او هضم شود و چون جو را تر كرده به دو دهند از معدهاش بگذرد
بقر
گاو نر را عرب ثور و ماده را بقر و بچهاش را عجل گويد جانوريست پرقوت و مدار آبادى جهان برآنست گوشت گاو سرگينخوار مكروه است چندانكه بآنعمل مشغول است و سرگين وى تب و لرز زايل كند و قوهء باه بيفزايد بر درخت مالد كرم بر درخت نيفتد و با تخم ترب پخته بر كلف طلا كنند دفع كند و با سرگين موش ضم كرده به صاحب قولنج دهد قولنج بگشايد و با عسل آميخته خناق ببرد كلهاش را بر گردن طلا كنند دفع خنازير كند لحمش سرد و خشك است بدرجهء اول مداومت اكل آن بهق و سرطان و جذام و داء الفيل آرد
گاوميش
جانورى قوىهيكل است و در دماغ او كرميست كه پيوسته او را معذب ميدارد و بدين سبب هرگز خواب نميكند و با شير و نهنك عداوت ذاتى دارد و پيوسته بر هردو غالب گردد اما زيان پشه است و در كشتن مگس و پشه حيله طرفه مىكند و هرگاه مگس و پشه بر او جمع شوند به آب درآيد و پيوسته پاى در آب نهد آنچه در پاى باشد به بالا روند آنگاه اندكاندك فروميرود تا مجموع پشهها در سر او جمع گردند ناگاه سر به آب فروبرده همه را غريق گرداند و اينمعنى از طبايع حيوانست و گاوميش بر چند نوعست نوعى از آن در بلاد روم مىباشد كه چهار شاخ دارد و گاه باشد كه بر ماديان جهد و از آنماديان زرافه متولد گردد و صفت ديگر غرفات خوانند و در ولايت تركستان مىباشد و از خواص گاوميش يكى آنكه زنبور عسل از وى متولد ميگردد باينطريق كه چون گوشت ران و كوهان گاو يا گاوميش را گرفته در صندوقى كنند و سر آن را استوار سازند چنانچه هوا در آنصندوق نفوذ نكند بعد از روزى چند سر صندوق را بگشايند مجموع آنگوشت زنبور عسل شده باشد