ببيند چندان بخندد كه هلاك گردد اما اهل آن ولايت را اين صورت روى ننمايد و منصور مظفر در اينباب اشاره بدين خاصيت كرده :
بسان مرد ايرانى به تبت * بباغ اندر گلى نشكفت خندان
و
ديگر در قريهء عبد اللّهآباد خرقانى بحدود همدان چشمهايست
كه آبش مقدار قامتى بالا جهد و هرچه در او اندازى آن را بر بالا افكند و ديگر در رسالهء ملك شاهيه مسطور استكه در نواحى انطاكيه در قريهء ارتاج چشمهايست كه چون آب آن را بر زمينيكه مسكن عقاب باشد پاشند مجموع آنجانوران از سوراخهاى خود بيرون آمده بر آن جمع گردند و هم در آنجا آوردهاند كه در انطاكيه بر بام خانها درخت نارنج و ليمو و امثال آن نشانند و هر هفته در تابستان اشجار را آب ميدهند و در خانها دود ميكنند و آتش ميسوزانند نه آب خانه را ضرر مىرساند و نه آتش درختانرا تباه ميگرداند ديگر آنكه در عجايب المخلوقات مسطور است كه در قاطون از حدود مصر چشمهايست چون آب آن در زمين ريزد چون شعلهاى آتش در نظر نمايد ديگر در ديار مصر كوهيست موسوم بكوه ظاهر و در آنكوه چشمهايست آب بيرون ميآيد و در حوضى جمع مىشود و به اطراف روان ميگردد و اگر جنب يا حايض بكنار آب حوض رسند آب بايستد و تا آنكش دور نشود مجموع آب در حوض جمع مىشود و ديگر در مسالك الممالك مسطور است كه در زمين روميه بولايت فرنك درختى است و بر آندرخت چند صورت مرغ كه آنها را سار گويند از مس ساختهاند و در وقت زيتون مرغان مسين در صفير آيند و ساران صحرائى بتصور آنكه آنها محبوسند هريك سه دانه زيتون دو در پاى و يكى در منقار گرفته پيش آنمرغان آورند و بريزند چندان زيتون جمع شود كه نگهبانان آندرخت را تا سال ديگر معاش مهيا باشد و در آنحدود تا بيست فرسنگ درخت زيتون نيست ديگر در عجايب المخلوقات آوردهاند كه كوه سكران كوهيست كه از يمن تا باندلس مغرب كشيده و چونخواهند كه بر قلهء آن روند در راه بادهاى يل وزد چنانچه مجال بالا رفتن ندهد و بر آن قله در روز صورت طاوس مشاهده ميرود و در شب روشنائى به نظر ميآيد و حقيقت آن بر كسى معلوم نيست ديگر در مسالك الممالك آورده كه راى هند جهة مأمون خليفه تحف بسيار فرستاد از آن جمله كنيزى بود در غايت حسن صورت قدش هفت گز به تناسب اعضا بمرتبهء كه بيننده در حسن تركيبش متحير ميماند