تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 840

مساهمون:

ص٨٤٠
صنعتها را از آن صور استخراج و استنباط نمايند و بعضى گفته‌اند كه عمارات فراعنه و ملوك مصر است و مقبره ايشانست و از آن همه استحكام آنكه امتداد رمان آنعمارت را از پاى درنياورد و در نسخهء به نظر رسيده كه آنعمارت چند طوفان ديده طوفان خاك و طوفان باد و طوفان آتش و طوفان آب هيچ عمارتى بر روى زمين باقى نمانده بود الا گنبد هرمان كه از آن طوفان خللى به بنيادش راه نيافت و جمعى گفته‌اند كه بسبب قدمت آن بنا بانيش معلوم نيست چه كتابهء آن گنبد خطى منقور است كه هيچكس نداند و بدين حقيقت اين سخنان معلوم نميگردد و در السنه و افواه ساير و دائر است كه مضمون آن كلمات آنست كه « الهرمان النسر الطاير فى السرطان » بدين دليل چون نسر طاير در آخر جديست و آنكوكب در مدت دو هزار سال يك برج را طى كرده ببرج ديگر مىرود اگر هيچ دورهء تمام نكرده باشد زيراكه از زمان بناى عمارت تا اين زمان چهارده هزار سال باشد حمد اللّه مستوفى در نزهة القلوب آورده كه اهرام مصر هفت گنبد است و صاحب جامع الحكايات هيجده گفته ظاهر عمارات فراعنه را كه در مواضع ديگر از ديار مصر واقعست داخل هرمان ساخته است زيراكه گفته فرعون موسى هم گنبدى ساخته كه طول آن سه هزار گز است و ببلندى هفتصد گز در عرض و آهن در سنگهاى آن قطعا اثرى نميتواند كرد و ديگرى از فراعنه گنبدى ساخته كه اهرام ابتداع گويند راست پندارى كه كوهيست سر بر آسمان كشيده و پنج پوشش دارد و صاحب مسالك الممالك گويد كه هفت گنبد است بزرگترين او در طول و عرض چهار صد گز در چهار صد گز است و به شكل گنبدى نيز برآورده‌اند چنان كه هر ضلعى از آن مثلثى نمايد و بلندى او نيز چهار صد گز است و در ميان او گنبديست در طول و عرض بيست گز در بيست گز زيرش مربع و بالايش مثمن و سنگها را چنان وصل كرده‌اند كه بيننده گمان ميبرد كه يكپاره است و درز ندارد و در زير آن گنبد سردابه‌ايست عمقى عظيم دارد و بريسمان دراز بدرون آن توان رفت و در آنجا قبور موتى است و بعضى را اعضا و عظام برقرار است و آن از خاصيت خاك مصر است صاحب جامع الحكايات گويد كه مأمون بمصر رفته بتفرج اهرام شتافت و فرمانداد تا در يك اهرام را باز كردند در عرض يك ديوار گنبد پانزده سنگ به كار برده بودند و هر سنگى در طول بيست گز و در عرض بيست گز و لون آن سنگها سرخست و نصف بالاى آن مدور و در ميان آن قبه چاهيست
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 840 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )