جزيره است كه خلقى بيشمار از سگساران آدمىخوار در آنجزيره ميباشند و در اين بحر انواع عجايب مىباشد و در ميان آب عنبر پارههاى بزرك مىيابند به وزن ده هزار مثقال و ملاحان در آب بكلبتين آنعنبرها را شكسته بيرون ميآورند و در جزاير اين بحر اشجار آبنوس و صندل و ساج باشد
خليج چهارم
بحر مغرب ولايت مغرب و بلاد عبد المؤمن و طنجه و غير آن داخلست و از طرف شمالش جهة جزيرهء مجمع البحرين لجهء حاصل شده كه آن را خليج رقاق گويند و اين خليج رقاق را با بحر مغرب چنان نزديكى روى نموده كه عرض زمين خشك در ميان اين دو بحر سه فرسنگست و در آنزمين وقت مدهر دو بهم رسند بدين سبب آنجا را مجمع البحرين خوانند و در بحر مغرب و رقاق يكهزار جزيره هست از مشهورات اينجزاير جزيرهء طنطنه است و اسلسه دانند جزيرة العرب يكطرف جزيرة العرب و جزيرهء سلبه به خشكى پيوسته است و بغايت طويل و عريض است ديگر جزيرهء سفليه است كه دورش صد فرسنگ است و جزيرة الذهب نيز جزيرهء بزرك است ديگر جزيرهء خالدات و ماوراء آنجزاير عمارت نيست و آن دوازده جزيره بوده كه طول اقاليم را از آن گيرند و اكنون آب آنجزاير را فروگرفته است
خليج پنجم
بحر روم و فرنگست و در ميان آبادانيست و آن را قسطنطنيه نيز خوانند و آن بحر به شكل مرغى درازگردنست و طول اين دريا از خليج رقاق كه متصل ببحر معرب و محيط است تا خلجهء اسكندريه يكهزار و سيصد فرسنگ گفتهاند و فراخترين عرضش از اسكندريه تا ديار فرنگ دويست فرسنگ است و ممر خلجه اسكندريه كه زمين يونان بوده از اين لجه بريده است يا آب زمين آن را گرفته است طول اين خلجه از طرف فرنگ صد و ده فرسنگست و عرضش هفتاد فرسنگ و از خلجهء اسكندر تا بحر فرنگ دويست گز زمين چنانست كه از كمى عرض مردميكه در دو طرف عرض ايستاده باشند آواز هم بشنوند و بر آنجا جهة عبور جسرى بستهاند طول اين بريده هشتاد فرسخست و در بحر فرنگ قرب ششصد جزيره است
خليج ششم
بحر بالا صيفونست كه آن را درياى هوا رنگ گويند بر جانب شمال اين بحر بحر محيط است و جنوب و شرق و غرب اين بحر ولايت قبچاق و تركستانست و فرنگ و در اين بحر قرب دو هزار جزيره است و بهنگام كوتاهى روز بعضى از آنجزيره تاريك شود بدين سبب او را ظلمات خوانند و شرح جزايرش در كتب