درخور آن باشد ساخته و هيچ آفريده از آجر عمارتى بدان عظمت و استحكام نساخته در آنباب گفتهاند :
جزاى حسن عمل بين كه روزگار هنوز * خراب مى نكند بارگاه كسرى را
و چون ابو جعفر منصور خواست كه بغداد را عمارتى كند بخاطرش رسيد كه عمارات مداين را خراب كرده آجر آنجا را ببغداد نقل كند و عاقبت بجهة استحكام آن بناء اينمعنى در حيز تعويق ماند چنانچه سبق ذكر يافت و چون عمارت بغداد را باتمام رسانيد هشت دروازه بر آن معين ساخت و بجهة درها تفكر برگماشت شخصى با او گفت كه سليمان پيغمبر ( ع ) شهرى ساخته بود و پنج در آهنين بجهة آن مرتب گردانيده و حجاج آندروازها را آورده بدروازهاى شهر واسط نشانده ابو جعفر كس فرستاد تا آن پنج در را به بغداد رسانيده و همچنين بسمع او رسانيدند كه تبع در بلاد يمن درى آهنين ساخته بود و بر قلعهاى از قلاع حصين نشانده ابو جعفر فرستاده آندر را نيز آوردند و درى ديگر يافتند كه انوشيروان بر قصر خود نشانده بود آن را نيز نقل كردند و ابو جعفر باب هشتم را بآهنگران بغداد فرمود تا باتمام رسانيدند و مجموع آن ابواب در طول و عرض و ضخامت با هم مشابهت تمام داشتندى چنان كه بيننده هيچكدامرا از هم فرق نميتوانست كرد ليكن ابوابى كه بسليمان منسوبست هريك به وزن هشت هزار من بود با چوب و آهن و باب تبع كه از يمن آورده بودند شش هزار من و آندر كه از قصر كسرى بود چهار هزار من و آندر كه در بغداد ساخته بودند دو هزار من .
فصل چهارم از جزو نهم در ذكر امور غرايب و طلسمات عجائب كه در اطراف جهانست
[ طلسمات ]
آوردهاند كه ابو مطيع بلخى مردى حكيم و فاضل و جهانگشته بود
و با علماى اعلام و فضلاى انام صحبت بسيار داشته
تمتع زهر گوشهء يافته * زهر خرمنى خوشهء يافته
در مدتهاى مديد كه در اقطاع و ارباع زمين سير نموده علوم متنوع كسب كرده بمقتضاى « حب الوطن من الايمان » به وطن اصلى خود مراجعت نمود در آن اوان حاكم بلخ ابو العباس كوسه بود كه نسبت او بامير اسماعيل سامانى ميرسيد ابو مطيع انديشيد كه طلسمى غريب و عملى نادر ترتيب داده نزد امير برده بوسيلهء آن هنر به دو تقرب جويد