جزاير مختلفه و در آن سه جزيره است كه در يكى پيوسته باد وزد و در دوم هميشه باران بارد و در سوم هميشه برف آيد و ديگر جزيرة الثعبان و در اينجزيره عمارت بسيار و كوههاى بلند است و در زمان اسكندر ثعبانى عظيم در او پيدا شد و مردم آنجا هرروز دو گاو بهم مىبستند و بر گذر آنجا نور مىانداختند تا طعمه خود ساخته ايذائى بمردم نميرسانيد و چون اسكندر به آنجا رسيد فرمود تا شكم گاوانرا شكافته از گوگرد و زرنيخ و سيماب پرساختند و بر گذر اژدها انداختند جانور آن طعمه خورده بسقر شتافت و در اين بحر اصناف و انواع مردم بيشمارند و در بعضى جزاير مردم سفيدچهرهء خوبصورت ميباشند پسران ايشان مانند زنان روى پوشند تا ريش برآورند و اجناس عطريات و ادويه و عقاقير در او بسيار است و معدن احجار ثمين و كوه مقناطيس درين بحر است بدان سبب در سفاين آن بحر آهن به كار نبرند
عمان فارس
لجهايست از درياى هندوستان طرف شرقيش بولايت فارس ميگذرد طرف غربيش تا ديار عرب و يمن و عمان و بادية العرب شماليش ولايت عراق عرب و خوزستان و جنوبى ببحر هند رسيدن صد و هفتاد فرسنك نهادهاند و عرضش را هفتاد هشتاد باغ گفتهاند و از اول رسيدن آفتاب ببرج سنبله تا ششماه مواج باشد و بعد از آن ساكن گردد و جزرومد آن در شط العرب بباديهء سطاره رسد كه بيست فرسنگست تا بحر و آب بالا آيد و صيفى و باغستان بصره به آن آبست در اين بحر جزاير بسيار است مردمنشينش هرمز و قيس و بحرين و خارك و خاسك و از هرموز تا بحرين لؤلؤ غوص كنند و مرواريد بزرگ در اين بحر مىباشد و از قيس تا خارك و قريب بعدن نيز مرواريد غوص كنند و ديگر جزايرش بهند و يمن و عمان تعلق دارد مثل شفت و كهات و مجيره و مشرقه و غيرهم و به راه بحرين تا قيس در اينديار دو كوه در ميانست و كشتيرا از آن خطرى عظيم است اما درياورزان آنموضع را شناسند و از آن احتراز نمايند و در اين بحر عنبر مىباشد و ماهى آن را فرو برده بدان جهة هلاك مىشود اما عنبرى كه از شكم ماهى بيرون آورند رنگ و بويش ضايع گشته و در اين بحر گردابيست كه آن را قب خوانند چون كشتى در آنجا افتاد خلاصى ممكن نباشد
بحر قلزم
لجهايست از درياى هند كه آن را بحر حمير گويند بر طرف شرقيش درياى يمن و عربست و بر جانب غربيش بربر و حبشه و بر شمالش شهر قلزم و يثرب و تهامه و بر جنوبش شهر هند طول اين بحر چهار صد و شصت فرسنگست و