عظيم كه فيلانرا فروبرد و طوطى ناطق و ملكهء خوشصفير و طاوس و باز سفيد و كرگدن و رخ و امثال آن و از اشجار درخت كافور بزرگ چنانچه هزار كس را سايه دهد و درخت بقم و خيزران و خرنوب و درخت گل به همه رنگى بخلاف الوانى كه در اينديار مىباشد و آن را فوايد بسيار است و درين بحر گردابهء چاهيست كه آن را فم الاسد گويند اگر كشتى درو افتد جز بلطف خدا خلاص نيابد و اللّه اعلم .
خليج دوم
درياى هند است و دو هزار و پانصد جزيره دارد و اين بحر سه لجه است كه هريك درياى عظيم است يكى جزيرهء سقلانست و اينجزيره هشتاد فرسخ در هشتاد فرسخست كوه سرانديب كه مهبط آدم است در اينجزيره است در حوالى اين جزيره غوص مرواريد است و معدن ياقوت و الماس و بلور و سيناوج درين جزيره است و چوب عود و صندل و آهوى مشكين و گربه زباد در او بسيار است ديگر جزيرهء عنّاب و در او فيلان قوىهيكل مىباشد ببلندى ده گز و ديگر جزيرهء كلمه كه معدن قلعى است و جزيرهء طايل و هرشب از آنجا آواز غنا مسموع مىشود و درياورزان گويند كه در آنجزيره مردان هستند كه بروز ظاهر نميشوند و بشب بيرون آمده اين سازها نوازند و در اين جزيره عقاقير بسيار است تجار آنجا روند و هر تاجرى متاع خود را جداگانه گذارد و در شب اهل جزيره بيايند و در برابر هر متاعى عقاقير بگذارند اگر تاجر را موافق آيد بردارد و الا بگذارد تا زياده كنند و اگر هردو متاع را بردارد دريا مرامن شده گذرانيده ( كذا ) و ديگر جزيرهء كه در ايشان سيمرغ هست ديگر جزيره موران و جزيرهء پشگان كه مورچه برابر سگى و هر پشه برابر گنجشگى و در اين دو جزيره سواى ايندو جانور ديگر حيوانى نباشد ديگر جزيرة العقرب و درين جزيره عقارب باشد هريك بجثه مقدار اسبى يا زياده و هيچ حيوان در آنجزيره نيست و در او معادن و نفايس بسيار است اما آنجا نميتوان رفت ديگر جزيرهء سلاقد است و در او چشمهايست كه آب به شكل فواره ميجهد و رشاشات آن يكروز بسنك سفيد و دو روز بسنك سياه مبدل مىشود و ديگر جزيرة القصر است صاحب عجايب المخلوقات گويد كه در آنجزيره سنگى هست سفيد چون كوشكى و اينجزيره را بدان سبب جزيرة القصر ميگويند كه هركه بر سر آنسنك رود خواب بر آن غلبه كند گويند اگر بخفتد تا قيامت برنخيزد و اگر غيرت كرده خود را به زير اندازد تا دو سه روز مست باشد و ديگر