عمارت نيفتد معويه از غايت حرص التفاتى بدانسخن نكرده جمعى را بدان صحرا فرستاد ايشان يك ماه على الاتصال در آنصحرا گشته هيچ نديدند محروم و مأيوس باز گرديدند
ذكر درياها كه داخل فصل دوم است
و بسهو نويسنده اينجا مذكور مىشود بر سبيل الاجمال آبيكه بگرد ربع مسكون درآمده آن را بحر محيط خوانند و از آنجا هفت خليج است بسبب بلندى و پستى زمين بميان آبادانى درآمده است و هر خليج عبارت از دريائيست عظيم و در آن بحار زخار جزاير بيشمار است در كتب هيهات مسطور است كه در اين هفت بحر دوازده هزار جزيره مسكون مزروع است بخلاف آنچه خرابست و در آنجا عجايب بيشمار است و در بحر محيط جهة بسيارى آب وليقى بحر جزاير ظاهر نمانده و هر خليج را در شبانهروزى دو نوبت جزرومد است و سبب آنقرب و بعد ماهست و از طلوع قمر آغاز مد شود و آب دريا بلند گردد و چون ماه غروب كند در جزر شروع كند و آب وى بنقصان و چونماه زايد النور باشد مد آب زياده بود و مدوجزر بحر محيط متعلق بآفتابست در سالى يكنوبت واقع مىشود چون آفتاب روى بارتفاع كند و آب بجانب مغرب كند و چون پست شود بحضيض گرايد به طرف مغرب رود
خليج اول
بحر چين است و از همه درياها بزرگتر است و در اين بحر سه هزار و هفتصد جزيره است و از مشاهير آنجزيرهء واقواقست و صد جزيره از توابع آن است و در آنجا درختانند كه چون باد برگ آن را برهم زند صداى واقواق مسموع شود پادشاه آنجا را كشمير خوانند و در آنجا طلا بسيار است و آهن بغايت عزيز الوجود است ديگر جزيرهء عابد است و پادشاه آنجزيره را مهراج گويند و او را چندان آبادانى فراوانست كه روزى دويست من طلا حاصل دارد و در اين جزيره كوهيست كه در او صد گز در صد گز آتش مينمايد و در روزمرئى نمى - گردد و در آنجزيره آدمى و پرنده نميباشد ، ديگر جزيرهء سيانست و در او آبادانى بسيار است و آدمى خوبصورت در اينجزيره مىباشد و ديگر جزيرهء اسلاميست و اينجزيره بغايت پاكيزه و نزهست و آبوهوائى در كمال خوبى دارد چنان كه هركه بدانجا رود دلش ندهد كه بيرون آيد ديگر جزيرهء دم و در او مردمى قوىهيكل زشتصورت آدمىخوار مىباشد و ديگر جزيرهء اطوار است درين جزيره سكساران باشند و درين بحر عجايب بسيار است مثل غوك و گربه زباد و بوزينه سفيد و ثعبان