تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 764

مساهمون:

ص٧٦٤
و توابع بسيار دارد از آن جمله نيسانست كه ابليس اول در آنجا نزول نموده و بيات و با دريائى و با كسائى سه قصبه‌اند و دربا دربائى قصب بسيار است

حله

از اقليم چهارم است و طولش عطم و عرضش لانه امير سيف الدولة بن صدقه منصور اسدى بناى آن نهاد فى سنه 436 در عهد قايم عباسى و اكثر عمارت آن بر طرف غربى آن واقعست و بر جانب شرقى معمورىاند كيست و آب فرات آبيست در غايت گوارندگى و نيكوئى و بدينجهة آن را فرات گويند چه فرات بلغت عرب آب خوش‌طعم گوارنده را گويند و قوله تعالى
هذا عَذْبٌ فُراتٌ *
و منبع آب فرات كوهستان ارمنيه‌وار زن - الروم است و در اول چشمهء بزرگيست كه دور آن دويست و پنجاه گز باشد و چندان آب از آنچشمه بيرون ميآيد كه گذر آب بدشوارى مىشود و چون مسافتى برود ديگر چشمها و انهار به دو ملحق شوند و آبى عظيم شده بولايت روم بگذرد و در يك فرسخى آذربايجان گذشته بحدود ملاطيه ازديار روم بيرون آيد . و بديار شام داخل گردد و در ديار شام آب سبحه و كيسوم و ديعان و غيرهم به دو پيوسته برقه و عانه و تبت آيد و در سواد عراق عرب نهرهاى بسيار از آن نهر برميدارند و در قديم نهرهاى عظيم در آنمحل از فرات برداشته بودند كه مدار مداين سبعهء عراق و قراء و مزارع بر آنها بوده مثل نهر سوار و نهر ملك و نهر صينى و نهر ناحيه كه شهر كوفه و ضياع و قراى آن را مدار بر آن نهر بود اكنون اكثر اين نهرها بسبب عدم التفات پادشاهان زمان خرابست بالجمله فرات از واسط گذشته در زير ديه مطاره به آب دجلهء بغداد منتظم گشته شط العرب ميگردد و در درياى بصره ميريزد و طول فرات چهارصد فرسنگ است و چون نخلستان بسيار دارد هوايش بعفونت مايلست و اهل آنجا شيعى اثنا عشريند و سفيدچهره و ضخيم الجثه حمد اللّه مستوفى گويد كه اهل حله در مذهب بغايت متعصب‌اند

تكريت

از اقليم چهارم است طولش غوك و عرضش لدل بر كنار دجله افتاده است بجانب غربى شهرى وسط بوده است و از ميوهايش خربزهء نيكو مىباشد و در سالى سه‌بار زرع ميكنند

سامره

معتصم عباسى آن را بنا كرده است و عمارت آن در زمان معتصم هفت فرسنگ بود در طول و يكفرسنگ در عرض و در آنجا مسجد جامعى ساخت و منارى در آنمسجد باتمام رسانيد در ارتفاع صد و هفتاد گز كه راهش از بيرون بود گويند كه حضرت خاقان اعظم شاه اسماعيل بهادر خان بر استرى سواره بر بالاى آن مناره برآمد
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 764 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )