تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 755

مساهمون:

ص٧٥٥
ناگاه از خانهء همسايه فريادى برآمد از سبب آن پرسيدم گفتند زنى بچهء آورده كه قطعا بآدمى نميماند زالى را بجهة تفحص به آنجا فرستادم تعريف كرد كه اين بچه به هيچ حيوانى معروف نميماند و در پيش سينه حوصلهء بزرگ دارد و يكدستش بدست آدمى ميماند و يكپاى او بپاى بزغاله مشابهتى دارد و آواز ناخوش و بانگى وحشت‌آميز از او صادر مىشود و يكروز زنده مانده بهنگام چاشت بمرد

حكايت : صاحب نگارستان آورده كه دختر يكى از علما وضع حمل نموده بچهء آورد

كه سر او بسر آدمى ميماند و ساير اعضايش بمار مشابه بود و چون متولد شد خود را در حوضى كه در آنمنزل بود انداخته شنا ميكرد و چون گرسنه ميشد از حوض بيرون آمده شير مىخورد و بعد از چند روز بفتوى بقتل رسيد و العهدة على الراوى حكايت يكى از مورخان در تصنيف خود آورده كه در هرموز مرديرا ديدم كه بيكپاى ميرفت و بر عصائى تكيه زده آن را بعوض پاى ديگر بر زمين مينهاد و از تهيگاه او يكپاى ديگر بيرون آمده بود و از پشت او بالا رفته بميان دو كتف او رسيده و آنمرد آنپاى را هروقت ميخواست حركت ميداد

حكايت : در زمان سلطان شمس الدين ايلتمش در دهلى زنى فرزندى آورده بود

كه تمامت اعضاى او پر موى بود بطريق خرس و دندانهاى زيرين نداشت و بعضى از اعضاى او بخرس ميمانست و چون دندانهاى زيرين او نبود و گاهى بيموجبى برخاسته رقص ميكرد و از عجايب اتفاقات آنكه دخترى از آنمرد متولد شد كه مانند او بود از اهل آنروزگار نقل كرده‌اند كه مادر او را خرسى برده با وى مجامعت كرد و آنعورت بآنجوهر نفيس حامله گشته سلطان ايلتش او را بتحفه بدار الخلافه فرستاد اما مدت درازى و كوتاهى عمر آدميان - حكماى اسلام برآنند كه هيچ حيوان درازعمرتر از آدمى نيست چه عمر آدمى بنهصد و پنجاه سال ميرسد چنانچه نص قرآن مجيد به آن ناطقست « حكاية عن النوح فلبث فيهم الف سنة الا خمسين عاما » و در مدت عمر نوح اختلاف كرده‌اند بعضى گفته‌اند كه مدت عمر او هزار و دويست و پنجاه سال بود ، دويست و پنجاه سال قبل از وحى و نهصد و پنجاه سال در ميان امت و پنجاه سال بعد از طوفان و بعضى گفته‌اند كه عمر نوح معجز او بود و از جملهء خوارق عادات و الاحرارت غريزى زياده از صد و بيست سال در بدن آدمى نميماند و در اين باب حكايتى چند كه در بعضى كتب به نظر رسيده مذكور ميگردد

حكايت : در عجايب المخلوقات مسطور است

كه در جزاير