تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 752

مساهمون:

ص٧٥٢
اى سپهبد دوران چهار دختر دارم و هرروز پشتهء خارى فراهم آورده ببازار ميبرم و به چهار درهم مىفروشم و از آن جمله يكدرهم را نان ميخرم و نيمدرهم به پنبه صرف ميكنم تا دختران بجهة خود جامهء ترتيب دهند و روزگار من بدينمنوال گذرانست و اگر يك روز بصحرا نروم فرزندانم بىقوت بمانند نوشيروان از مسكن او پرسيد پير گفت منزل من در اين قريه است و اشاره بدهى كرد كه در آن ورود مىنمود پادشاه عادل مرحمت - گستر نيكوسير پرتو التفات بر حال آنمحنت‌زده انداخته انگشترى خويش را كه گوى زمين در زير او تعبيه بود بيرون كرده بدست پير داد و فرمود اينده را با مراعى و مواشى و آنچه متعلق بمنست به تو بخشيدم پير بآنده رفته انگشتريرا برئيس و مرؤس و امير و مأمور نمود گردن در چنبر اطاعت وى آوردند و باندك روزگارى چندان نعمت و مال و سامان و جمعيت در سلسله پير بهمرسيد كه ما فوق آنمتصور نبود و بعد از مدتى از اين قضيه نوبت ديگر پادشاه رعيت‌پرور با دو سه كس از خواص در اثناى صيد بآنقريه رسيد و از صاحب قريه پرسيد كه كيست گفتند شهريار سخاوت شعار اينده را بفلان پير خاركش بخشيده است ملكرا از قضيهء او ياد آمده پرسيد كه منزل او كجا است پادشاه را بدروثاق پير آوردند جمعى از ملازمان به نظر پادشاه درآمد كه بدرسرائى عالى نشسته بودند از ايشان سؤال كرد كه مهتر شما كجاست گفتند اندك كوفتى به دو رسيده بدان سبب صاحب فراش است و امروز بيرون نيامده است پرسيد اين كوفت از چيست گفتند كنيزكان گل بسيار بر او زدند بدانسبب صاحب فراش شده نوشيروان متعجب مانده و قصهء استخوان كه در اثناى راه پاى او را مجروح ساخته بود يادش آمده فرمود كه او را خبر كنند كه مهمانى عزيز رسيده است ملازمان پير را خبر نموده و رخصت بار يافته پادشاه بدرون خانه رفته او را ديد كه بدرون ديباى زربفت خوابيده و كنيزكان ترك بدلك او اشتغال دارند چون نظر پير بر جمال پادشاه جهانگير افتاد او را شناخته و برجست و سر در پاى مباركش نهاد پادشاه فرمود كه در آن روز استخوانى چنان كه در پاى تو رفته هيچ از آن الم نناليدى و امروز چونست كه بسبب گلى كه رعنايان گل‌اندام بجانب تو انداخته‌اند صاحب فراش شدهء پير گفت ايخداوند مرد بايد كه در محنت و مشقت مصابرت نمايد و در نعمت و راحت رخش تكلف در ميدان تنعم تازد در رزم چو آهنيم و در بزم چه موم - ملك را از حسن گفتار پير خوش آمده او را بنواخت .