و مأجوجست و گوشهاى ايشان بزرك است كه يكيرا بستر و يكيرا لحاف ميسازند و اين روايت ضعيف مينمايد چه مليك از اولاد يافث بن نوح عليه السّلام است و جد مغولان بوده است اگرچه گوش مغول از گوش ديگر اقوام بزرگتر است اما چنان نيست كه اين لفظ بر آن اطلاق توان كرد
حكايت : در جزاير بحر چين و زنك گروهى سياهچرده قوى هيكل پرقوت ميباشند
و پيوسته با سكان نواحى محاربه مىنمايند و تا گوشت آدمى يابند بغذاى ديگر التفات ننمايند حكايت در عجايب المخلوقات مسطور استكه در جزاير بحر چين گروهى هستند بر هيأت آنكه آدمى را از فرق تا قدم به دو نيم كنند و ايشانرا يك نيمهء سر و يك نيمه تن و يك چشم و يكدست و يكپاى باشد و بدين يكپاى چنان دوند بلكه جهند كه مردم به دو پاى بديشان نرسند و در كتاب انساب آوردهاند كه اينطايفه از نسل دياء بن عوض بن سام بن نوحاند و دياء مذكور عم شداد بن عاد بوده و بعضى اينقوم را نسناس خوانند و مثل ايشان در حيوانات ماهى موسى است كه نيمهء آن را خورده بود و چون بمجمع البحرين رسيد كه مقام حضرت خضر نبى بود آن ماهى را فراموش كرده ببركت حضرت خضر حيات يافته خود را در آب انداخت و ماهى نيم تن از نسل آن ماهى است .
حكايت : آوردهاند كه حضرت مقدس امير المؤمنين على عليه السّلام خادمى داشت كه او را ابو الدنياء المعمر ميگفتند
و ابو الدنيا مدتى خدمت آنحضرت كرده امير المؤمنين عليه السّلام در شأن او دعا فرمود كه خداوند سبحانه بر عمر تو بركت كناد ابو الدنيا مدت سيصد سال زندگانى كرد و اين سخن ميان محدثان اشتهار دارد و ابو عبد اللّه محمد ابن المعمر الموزيائى كتاب دور شباب و شيب تأليف نموده اسامى جمعى كه بدرازى عمر مشهور و منسوب بودهاند آنجا ذكر نمودهاند و از آن جمله چندكس از قبايل عرب را ذكر كرديم تا اين نسخه خالى از آنمعنى نباشد زهير بن حباب الكلبى دويست و بيست سال عمر يافت چنانچه در باب او گفتهاند :
لقد عمرت حتى ما ابالى * اجلنى فى صباحى ام مسائى
و قد كبر ما فى مأتان عاما * عليه ان تمثل ما سوائى
و ديگر از دراز عمران عرب جعشم بن عوف بود و او دويست و پنجاه سال بزيست .
حتى متى جعشم فى احياء * ليس مرامد و اغناء