تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 754

مساهمون:

ص٧٥٤
توران فصل دهم در ذكر دولت ابد پيوند دودمان عاليشان صفويه

فصل اول در غرايب خلقت آدميان و طول عمر ايشان

حكايت : ابو العباس كه ملقب باحزاب - الدوله بود حكايت كرد كه از محمد بن سلمه شنيدم

كه گفت نوبتى نزد يحيى بن اكثم رفتم صندوقى ديدم پيش او نهاده قاضى مرا مخاطب ساخته گفت سر اين صندوقرا برگشاى چون سر صندوقرا برگشودم جانورى ديدم كه سر از آنجا بيرون آورد و سر و روى او بر شكل آدمى و باقى اعضاى او بر شكل مرغى كه آن را زاغ گويند ليكن پايها نداشت و در پيش سينه آبخور و دو پيله برآمده مانند دو پستان چون آن هيأت عجيب را مشاهده نمودم حيران شدم و خداوند جل جلاله را به پاكى ياد كردم چون قاضى آثار هراس در بشرهء من مشاهده نمود گفت از او سئوال كن كه نام تو چيست چون پرسيدم جواب داد « انا زاغ بو العجوه انا ليث مع اللبود فلا يرغب فى تحت و لا يتخدر فى السطوة » آنگاه روى به من آورده گفت ايجوان شعرى بخوان من غزلى بر زبان راندم او را ديدم كه مقدار يك گز از زمين پرواز نموده گفت زاغ‌زاغ و باز بر زمين افتاد من از قاضى سئوال كردم كه اينجا نور را از كجا آوردهء گفت حاكم يمن اينجا نور را برسم تحفه نزد مامون فرستاده است و در اين باب نامهء نوشته شايد كه شرح حال در نامه مسطور باشد و اينحكايت بغايت غريب و عجيب است و العهدة على الراوى

حكايت : شرف الزمان ابو طاهر در كتاب طبايع الحيوان آورده كه در بغداد مردى بود كه او را محمد مروه ميگفتند

نوبتى حكايت كرد كه دخترى دلجوان به حد رشد رسيده او را به شوهر دادم در شب زفاف چون شوهر ازالهء بكارت وى نمود از موضع مخصوص او آلت رجوليت و خصيتين بيرون آمده شوهرش از غايت خوف و هراس نعره زده بيفتاد چون ملاحظه كرديم دخترى بود پسر شده بود و بعد از چندگاه زنى خواسته فرزندان از وى متولد شد صاحب جامع الحكايات گويد در عهد ما مردى دختر چهارده سالهء داشت روزى آندختر حركتى عنيف كرده لرزهء عظيم بر وى افتاده قبل او شكافته شد و خصيتين و آلت از آن بيرون آمده و اين سخن را با حكما گفتند جوابدادند كه اينمعنى از فعل طبيعت عجيب نيست چه ميتواند بود كه حرارت غريزى كه باعث رجوليت است در اول ضعيف باشد و از اظهار آلت تناسل عاجز آيد و بعد از چند سال قوت گيرد و باظهار آن مبادرت نمايد

حكايت : يكى از حكماى نصارى حكايت كرد كه نوبتى به شهر بيت المقدس رسيده در سرائى نزول كردم

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 754 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )