و ديگر از آنطايفه كه بدرازى عمر اختصاص داشت لقمان بن عاد بود و چون خداوند عز و علا هود نبى را بقوم عاد مبعوث ساخت هود هرچند ايشانرا نصيحت كرده باسلام دعوت نمود آنجماعت ابا نمودند لاجرم قهار منتقم آنطايفه را ببلاى غلا گرفتار ساخت و همچنين مقدمهء عذاب هرقومى قحط بوده و چون تنگى معاش ايشان از حد اعتدال تجاوز نمود چندكس از معارف خود را به مكه فرستادند و شتران همراه كردند تا بآنذبايح قيام نموده از خداوندان كعبه باران استدعا نمايند و از آن جمله يكى لقمان بن عاد بود و ديگر فيل و ديگر مرثد بن سعد اگر چه يهود بود اما ايمان آورده بود و اسلام خويش را پنهان ميداشت و آنطايفه چون بحرم رسيدند در خانهء معاوية بن بكر كه مردى كريم و سخى بود و از قبيلهء عملاق و بآنطايفه خويشى داشت نزول كردند معويه بمراسم ضيافت قيام نموده چون آنجماعت از قحط و غلا برفاهيت و رجا رسيدند از قوم خويش فراموش كردند و بعد از سه ماه معاويه به جهت قوم عاد كه در تنگى و عسرت ميگذرانيدند غمناك شد اما نخواست كه اينمعنى اظهار نمايد تا حمل بر اين نكنند كه او از ميزبانى و مهماندارى ايشان بتنگ آمده است دو كنيزك مطربه كه ملك او بود پيوسته در مجلس شراب بجهة اشراف عاد سرود ميخواندند و چنك مينواختند گفت كه در اثناى سرود بيتى چند بخوانيد كه دلالت بر تشويش خاطر و پريشانى ضماير و ضيق معاش عاديان كند شايد كه اينجماعت متنبه شده بدعا قيام نمايند كنيزكان بفرموده عمل نموده اشراف عاد را از حال قوم ياد آمده شترانرا قربانكرده دعا كردند و از حضرت واهب بىمنت باران استدعا نمودند در اينوقت مرثد بن سعد گفت تا به پيغمبر خود ايمان نياوريد ممكن نيست كه از اين بليه خلاص يابيد ايشان از اسلام مرثد خبر يافته از او مفارقت نمودند مقارن دعاى آن جماعت سه قطعه ابر بالوان مختلف سرخ و سفيد و سياه پيداشده آوازى از بالاى خود شنيدند كه يكى از اين ابرها اختيار كنيد فيل كه سرور قوم بود گفت « اخترت سحاب السوداء » بار ديگر ندا آمده كه عجب خاكسترى مهلك اختيار كرديد كه يكى از قوم عاد را زنده نخواهد گذاشت و چون آنجماعت از هلاك قوم خبر يافتند متالم و پريشان گشتند و بقولى از حضرت آفريدگار تمناى حيات ابد كردند خطاب آمد كه شما هركدام مدتى معين سازيد تا در دنيا زنده بمانيد كه خلود در اينجهان از قبيل
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 758
مساهمون: مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
ص٧٥٨