غسان برخاسته گفت ظل بقاى امير بر سر خلايق پاينده و عنايت او بر خاص و عام تابنده باد على بن عيسى از جملهء بندگان قديم و مخلصان سليم است و آنچه دربارهء او بعرض رسانيدهاند خلاف واقع است و چون پيوسته منظور نظر عواطف عالى بوده است اميد ميدارد كه سوالف خدمات او در اين حضرت شايع .
چوب را آب فرو مىنبرد دانى چيست * شرمش آيد ز فروبردن پروردهء خويش
اميد بندگان آنكه خليفه در كار او نظرى فرمايد و مهم او را تخفيفى دهد تا به كلى مستأصل نگردد هرون گفت بيست هزار دينار بخشيدم غسان گفت چون آفتاب عنايت خليفه بر او تافته ويرا از حضيض مذلت باوج عزت رسانيده اميد آنكه او را تشريفى دهند كه مبادا خلايق تصور نمايند كه هنوز مزاج شريف از او منحرفست هرون گفت تا تشريفى فاخر بعلى بن عيسى دهند و غسان زر و خلعت گرفته بخانهء على بن عيسى رفت و على بن عيسى عذر قدوم او خواسته زبان به ثناى او برگشاد و گفت آنمبلغ را بخزانه خاص رسانند غسان تبسم نموده گفت من بجهة مزد اين كار نكردهام و سوگند خورد كه مبلغ چهلهزار دينار كه به تو دادهام بخشيدم .
فصل دهم از جزو هشتم در عجايب قضا و غرائب قدر
در كتاب مكر الاعراف آورده است كه در زمان قديم زاهدى در يكى از قبايل عرب توطن داشت و اهل قبيله بوجود او تيمن و تبرك ميجستند در حوادث و وقايع رجوع برأى دوربين او مىكردند و بنصايح و مواعظ او بهرهور ميگشتند چنان اتفاق افتاد كه و با در ميان كلاب و مرغان خانگى آن قبيله افتاد در مدت دو روز همه مردند قوم به خدمت زاهد آمده صورت واقعه را تقرير نمودند زاهد گفت :
در طريقت هرچه پيش سالك آيد خير اوست * در صراط المستقيم ايدل كسى گمراه نيست
شايد كه خير شما در اين امر باشد گفتند كه چه چيز در ضمن اينقضيه تواند بود كه خروس مؤذن و سگ پاسبان ما بودند و اكنون ما بدين دو چيز محتاجيم زاهد گفت البته در اين سرى خواهد بود و فايدهء در ضمن آن بشما خواهد رسيد قضا را در آنزمان لشكرى بعارت و تاراج باديه آمده بودند و چون از قبيلهء ايشان آواز كلاب و بانك خروس مسموع ايشان نشد در شب از آنحوالى گذشته پى بر سر آنطايفه نبردند