تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 743

مساهمون:

ص٧٤٣
بر افروزد چراغ آشنائى * رهائى يابد از داغ جدائى

فصل نهم از جزو هشتم در ذكر جماعتى كه بورطهء هلاك افتادند و خلاصى يافتند

آورده‌اند كه روزى نعمان بن منذر پادشاه عرب به شكار رفته بر اسبى محمود نام سوار شده بود صرصرى فولادرك خاراسم خيزران‌دم عفريت‌هيكل كوه‌تحمل
ز انديشه بودى سبك پوىتر * ز رأى خردمند ره جوىتر دم پويه گر تيز بشتافتى * بتك روز بگذشته دريافتى نهادى بطبع آن گره بسته ده * دو سه بار بر يكديگر چارسم
ناگاه گورى به نظر نعمان درآمده پادشاه اسب از عقب گور برانگيخت و بسيارى تاخته از خيل و حشم دور افتاد و روز بيگاه شد ناگاه سوادى بنظرش درآمد عنان بدانجانب معطوف داشت خيمهء سياه ديد و خداوند خيمه مردى بود حنظل‌نام از قبيله طى ، نعمان بدر خيمه رسيد آواز داد كه مهمان ميخواهيد حنظل بيرون آمده نعمانرا ديد و با زوجه خويش گفت كه اينمرد شخصى عظيم الشأن مينمايد بجهة ضيافت فكرى كن زن گفت تو گوسفندى بكش كه من قدرى آرد بجهة چنين روزى نگاه داشته‌ام پس حنظل نخست گوسفنديرا دوشيده قدحى شير نزد نعمان برد آنگاه به ذبح آن قيام نموده طعامى ترتيب داده نزد نعمان برد و چون روز روشن شد نعمان عزم رحيل كرده سوار شد و با حنظله گفت تو در مهماندارى تقصير نكردى بدانكه من نعمان بن منذرم اگر وقتى نزد ما آئى حق تو بگذاريم مدتى از اينحال منقضى شد سالى چنان اتفاق افتاد كه قحطى عظيم در ديار طى روى نمود و حنظله را لازم شد كه باديه را گذاشته به طرفى از اطراف رود و در آنمدت همواره نعمان منتظر ميبود كه حنظله بدرگاه او آيد تا در حق او انعامى فرمايد چون حنظله از باديه قدم بيرون نهاد عزيمت خدمت نعمان كرد و نعمان در سالى روزى مقرر داشت كه آن روز را روز بؤس ميخواندند يعنى روز سختى و موضعى بنا كرده بود آن را موسوم بغزنين ساخته گويند كه نعمان دو نديم داشت و با ايشان مؤانستى تمام و الفتى ما لا كلام گرفته قضا را هردو در يكروز وفات كردند و نعمانرا بداغ مفارقت مبتلا ساختند لاجرم آن روز را بر خود شوم دانسته يوم البؤس نام كرده و هرسال در آن روز با خيل و حشم سوار شده بصحرا رفتى و قريب